خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 44

برگرفته از نشریه تفکر متعالی شماره 4- بهار 1385

 از طریق یك تئوری بنیادی  می‌توان به مسائل مختلف انسان پاسخ داد و اتفاقات گوناگون زندگی را تفسیر كرد. چنین نظریه‌های فراگیری را می توان نوعی جهان بینی (ثانویه) دانست كه بر پایه  آن‌ها، تبیین بایدها، نبایدها و چگونگی‌ها، در زندگی انسان میسر می گردد. بعنوان مثال نظریه  كوانتوم یك فرضیه كلیدی و اساسی است كه به واسطه  آن پاسخ گویی به بسیاری از سؤالات و ابهامات بشر ممكن می گردد.

فهم یك نظریه جامع می‌تواند روش زندگی و چگونگی روابط انسان را با جهان پیرامون خود تعیین كند و البته تغییر دهد. قبول چنین تئوری‌ای می تواند بر همه  بینش ها و ذهنیات انسان تأثیر گذاشته و كلیه  نظرات و رفتار های او را تحت تأثیر قرار دهد.

 

كارایی دیگر نظرات كلیدی مانند نظریه  كوانتوم، نسبیت یا ابر ریسمان ها، محصولاتی عملی است كه بر مبنای آن ها پدید می آید. به عبارتی انسان بر اساس این « دكترین»ها می‌تواند ساختارهایی را بوجود آورد كه محصولات آن با ساختار های پیشین بسیار متفاوت است. مثلاً راكتور‌ها و سلاح های هسته ای بر اساس نظریه  نسبیت بوجود آمدند یا اكنون نسل جدیدی از كامپیوتر های جهش یافته و صنایع فوق مدرن مخابراتی با استناد به نظریه  كوانتوم طرح ریزی شده اند. البته ممكن است یك نظریه  الزاماً محصولات تكنولوژیك نداشته باشد یا نتوان با نتیجه گیری مستقیم از آن به چنین محصولاتی رسید. زیرا تعمیم پذیری و دامنه  پاسخگویی دكترین ها ممكن است بسیار متفاوت باشد. مثلاً یك نظریه فلسفی ممكن است تنها به تفكرات فلسفی محدود شود و البته ممكن است یك نظریه  فلسفی چنان قابل تعمیم باشد كه همه  ابعاد زندگی انسان را از سیستم حكومتی و شیوه  حكومت داری گرفته تا جزیی ترین مسائل زندگی شخصی تعیین نماید. بعضی از تئوری های سیاسی یا معنوی دارای چنین ویژگی فراگیری بوده اند. تئوری هایی مانند كاپیتالیسم، فاشیسم، كمونیسم و لیبرالیسم. بعضی از دكترین ها هم با هدفی بسیار محدود و در زاویه ایی از زندگی دارای كاربرد  می‌باشند مثلاً انواعی از دكترین‌های نظامی یا روابط بین الملل یا غیره.
اما تئوری هماهنگی. این یكی از كلیدی‌ترین نظریه های بنیادی مطرح شده در زمان ما می‌باشد. علاوه بر این تئوری كلیدی، نظریه های اساسی دیگری نیز توسط طراح این نظریه مطرح شده است كه از جمله می‌توان به تئوری‌ها و دكترین‌‌هایی‌ مانند مهار، هم سویی،  ارتباط متقابل، شعور عامل، الگو های بنیادی ( نرم افزار های آفرینش )، شاهد فعال و نگاه خلاق را نام برد. این نظریات كاربرد های بسیار وسیعی در تبیین شرایط و وضعیت های مختلف زندگی انسان داشته و هر یك از آن ها مانند كتابی زنده و گویا برای حل مسائل انسان عمل می كنند. از هر یك از نظریات كلیدی می‌توان صدها محصول و روش رفتاری، ذهنی، ارتباطی و نیز دهها شیوه هدف یابی و تحقق موفقیت استخراج كرد. بعضی از این تئوری‌ها طیف تاثیرگذاری بسیار وسیع تری دارند و در همه ابعاد و اجزای زندگی دارای كارایی  و پاسخگویی هستند. تئوری هماهنگی از جمله این دكترین هاست.
بر اساس نظریه هماهنگی می‌توان «پاسخی هماهنگ» را برای همه  مسائل بشر معلوم كرد. مطابق این نظریه، هماهنگی، یكی از اصلی‌ترین قوانین طبیعت و كائنات می باشد و از مهم ترین عوامل موفقیت در هر كاری محسوب می شود. بنابراین رعایت هماهنگی در تصمیم گیری‌ها و امور مختلف، به هماهنگ زیستی با جهان منجر شده و موفقیت انسان، در امور مختلف، از همین نگاه، معنا می‌یابد.
در واقع نظریه  هماهنگی دارای چند حلقه  به ظاهر مستقل است كه از بهم پیوستن این حلقه‌ها، حلقه ای بزرگ به نام هماهنگی بوجود می‌آید. مطابق این دكترین نمی توان بطور قطعی و مطلق برای كسی تعیین برنامه كرد. «چیزی كه ممكن است برای یكی خوب باشد، برای دیگری ممكن است بد باشد» زیرا انسان ها (و كلاً موجودات) تحت تأثیر شرایط زمانی و مكانی قرار دارند. همچنین «چیزی كه ممكن است امروز و در اینجا بد باشد چه بسا فردا یا در جای دیگر خوب باشد» (1) طبق دكترین هماهنگی نمی توان بطور قطع برنامه  ثابتی را به زندگی یك شخص (...)  تحمیل كرد بلكه بهترین تصمیم گیری برای یك فرد (...) می بایست متناسب با شرایط او اتخاذ شود و هماهنگ با آن‌ باشد...
 اگر بخواهیم بر اساس تئوری هماهنگی واكنش نشان دهیم یا تصمیم بگیریم نمی توانیم از قبل این تصمیم و واكنش را معلوم كرده باشیم. بلكه «تعیین بهترین واكنش نیازمند هوشیاری و هوشمندی بوده و برای یافتن آن ما ناچار به تحقیق و تفكر هستیم». طبق اصل هماهنگی، ممكن است یك روش مدیریتی در فلان كشور درست باشد اما درستی و موفقیت آن در كشور مذكور، به معنای تعمیم یافتگی موفق آن نیست. در مقیاس كوچك تر، ممكن است یك روش زندگی یا اتخاذ تصمیمی خاص در همان زمانی كه برای یك نفر خوب است برای شخص دیگری خوب نباشد. یا برای همان شخص در زمان و مكان دیگر خوب محسوب نشود. بهترین سیستم مدیریتی برای هر ملت هماهنگ ترین سیستم است نه سیستمی كه الزاماً به عنوان بهترین شناخته شده یا حتی به انگیزه خیرخواهی بر آنان تحمیل شده است. حكومت های دوران باستان، حكومت های كلیسایی و امپراطوری های‌ شرق، و حتی اواخر كمونیسم و لیبرالیزم همگی در مقاطعی از زمان و برای مخاطبان خود شاید لازم بوده باشند!! این به معنای خوب و قابل قبول بودن آن‌ها نیست.  برای اینكه معلوم كنید بهترین شیوه مدیریت برای یك مجموعه كدام است این را نمی‌توانید فی‌البداهه بگویید. بلكه باید بدانید كه برای كدام مجموعه، با چه شرایط، با چه اهداف و اندیشه‌هایی و در چه زمانی هماهنگ‌ترین شیوه  مدیریتی كدام است؟ «جواب یك سؤال واحد برای چند نفر (چند سؤال كننده  مختلف) می‌تواند متعدد باشد». به عبارتی « چه كسی می‌پرسد و در چه شرایطی می پرسد، تعیین كننده  جواب است. حتی جواب یك سؤال واحد برای یك انسان هم ممكن است در زمان‌ها و مكان‌های مختلف، مختلف باشد. »
تئوری بنیادین هماهنگی به ما می آموزد كه هر كس خودش است و با دیگری متفاوت است. بنابراین آنچه درباره  او درست است ممكن است درباره  دیگری درست نباشد. این درباره  جوامع و كهكشان ها و كل كائنات هم صادق است. همچنین از آن می آموزیم كه راز ماندگاری و عبور كردن و موفقیت، هماهنگی است.

قوی ترین و موفق ترین موجودات طبیعت، آن هایی هستند كه توانسته‌اند خود را با شرایط ( و تغییر شرایط ) طبیعت هماهنگ و سازگار كنند. از مهم ترین اصول ماندگاری موجودات طبیعت، از میكروب ها و الكترون ها تا كهكشان ها و كائنات‌، هماهنگی است. هر موجودی كه ناهماهنگ با میدان و شرایط زندگی خود بود، از ادامه  حیات باز ماند و ماندگارترین ها، هماهنگ ترین ها بودند. قوی ترین موجودات ناهماهنگ از بین رفتند و ضعیف‌ترین موجودات هماهنگ، به زندگی خود ادامه دادند. زمین زنده ماند اما برخی از بزرگ‌ترین كهكشان‌ها نابود شدند. دایناسورها فسیل شدند اما حشرات به جا ماندند. سیستم تنفس ماهی هماهنگ با شرایط زیر آب است. پرها و ساختار بدن پرندگان متناسب با پرواز است. ساختمان جسمی خزندگان، چهارپایان، كرم ها و حشرات مناسب نوع و شرایط زندگی آن هاست. حیواناتی كه در استوا زندگی می‌كنند از هر نظر با شرایط استوا تطبیق یافته اند و آن هایی كه ساكن سرزمین های قطبی‌اند نیز همچنین. در طبیعت همه چیز هماهنگ است و همه  موجودات طبیعت هم با شرایط و زمان و مكان زندگی خود هماهنگ اند. طبیعی‌ترین انسان‌ها  (انسان‌های زنده‌اند) آن‌هایی هستند كه با شرایط خود هماهنگ‌اند. تمدن ها و فرهنگ ها و مكتب های ناهماهنگ مُردند  زیرا ناهماهنگ بودند. و آن‌ها كه ماندند و زنده ماندند، هماهنگ بودند و با تغییر شرایط هماهنگ شدند. به عكس، هر موجودی كه نتوانسته است خود را با طبیعت و روند تغییرات آن هماهنگ سازد محكوم به شكست و نابودی بوده است. این درباره  نسل انسان‌ها، تمدن‌ها و فرهنگ‌ها و حكومت های مختلف هم صادق است. همه  جهان و تمام زندگی مانند یك حركت موزون عظیم و جمعی است. هركس به شیوه خود حركت می‌كند اما همه هماهنگ‌اند. آهنگ یكیست و حركت دهنده هم یكیست اما هر كسی آهنگ را آنطور می شنود كه قادر به دریافت آن است. در این حركت بزرگ موزون هر كسی كه ناموزون ظاهر شود و وزن آهنگ غالب و یگانه را رعایت نكند، محكوم و مطرود خواهد شد. جنبندگان بی شمارند پس آواهای دریافت شده و شیوه های حركت موزون هم بیشماراند اما همه آن‌ها باید هماهنگ باشند تا  محسوب شوند؛ هماهنگ با آوایی كه می شنوند؛ هماهنگ با شرایط خود و هماهنگ با آن «یكی». انسان توانست خود را با بسیاری از شرایط تطبیق دهد و آموخت تا در میدان های مختلف زندگی‌، متناسب رفتار كند اما حیوانات و گیاهان قادر به این كار نبودند و تنها در میدان زیستی خود هماهنگ رفتار می كردند بنابراین انسان به سرور و پادشاه موجودات طبیعت، تبدیل شد. در میان انسان ها نیز پادشاه حقیقی از همه  آن دیگران، هماهنگ تر و همسوتر است...
با تبیین نظریه  هماهنگی در ابعاد مختلف زندگی انسان، خود بخود دچار تحول عمیق و موضع گیری چرخشی می شویم البته در همه  جوانب زندگی. مطابق دكترین هماهنگی،  بهترین تغذیه، تغذیه  هماهنگ است بنابراین هیچ یك از رژیم های غذایی خاص، دارای ارزش و ارجحیت مطلق نسبت با سایر رژیم ها نیست. ممكن است رژیم لبنیات صرف، برای عده ای مناسب باشد اما این رژیم برای جمعیتی دیگر نامناسب و مضر به حساب آید. همچنین بهترین شغل، هماهنگ ترین شغل است. بهترین ازدواج، هماهنگ ترین ازدواج است.

 درباره  بهترین شیوه  تفكر، بهترین روش مبارزه، بهترین روابط، بهترین هدف و بهترین مشغولیت هم به همین شكل می توان قضاوت كرد. به طور كلی بهترین شیوه  زندگی، هماهنگ زیستی است. تئوری هماهنگی در عین ساده بودن دارای سطوح بسیار ژرف و دامنه  تعمیم پذیری بسیار وسیع است. اشاره هایی كه گذشت، فی الواقع نگاهی شتابزده و نسبتاً سطحی به نظریه  هماهنگی است كه البته همین نگاه هم عمدتاً برداشت ها و یادداشت‌هایی نقل به مضمون از درس های هماهنگی در دوره  الفبای علوم باطنی بوده است. قطعاً برای باز كردن ابعاد این نظریه، مؤلفه های آن، پیوند ها و نتایج آن، آنچه گفته شد، حداكثر در حد فتح‌الباب می‌تواند باشد و نه بیشتر. اما در پایان همین فتح‌الباب بهتر است این نكته را ناگفته نگذارم كه یكی از اصلی ترین مؤلفه های هماهنگی و هماهنگ زیستی نرمی و انعطاف پذیری است و در نقطه  مقابل؛ خودبینی و خود محوری یكی از اركان اصلی ناهماهنگی محسوب می شود.
همچنین لازم است این مطلب واضح را هم تأكید كنم كه بنده (نویسنده این سطور) هیچ نقش خاصی در ارائه نظریه هماهنگی نداشته‌ام و این نظریه مربوط به استاد بنده است كه آن را از دنباله كتاب تعالیم حق كه هنوز به انتشار نرسیده اقتباس و بازنویسی كردم.
 
مولف: پِریا (شباب حسامی)؛ با نظر و راهبرد ایلیا «میم» و انعكاس دیدگاه ایشان


منبع: آمین 3 ( ایلیا، معلم بزرگ تفکر)

به اشتراک گذاری این مطلب

DeliciousDiggFacebookGoogle BookmarksBalatarinTechnoratiTwitterLinkedIn