خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 44

به روایت ال یاسین

اساتید باطنی روشهای خاصی برای انتقال تعلیم و تثبیت آن در شاگردان داشته و دارند. شیوه های آنها گاهی آنچنان عجیب و نامتعارف است كه ممكن است برای دیده ظاهربین، زننده به نظر برسد. اما در ورای ظاهر نامتعارف رفتارهای بزرگان می‌توان دلایل و حكمت‌هایی را یافت كه فاش كننده شعوری برتر در متن زندگی و تعلیمشان است.
یكی از این رفتارهای عجیب موضوع دفع و غربال شاگردان است.

به عكس آنچه در نظام‌های ظاهرگرا رخ می‌دهد در تعلیمات باطنی هیچ استادی بدنبال جمع آوری انبوهی از شاگردان نیست. تعلیم به چند نفر محدود كه بطوری جدی آموزشها را بتوانند دنبال كنند به تعلیم هزاران نفر كه بطور غیر جدی یا تفننی بدنبال آموزش باشند ترجیح كامل دارد.
برخی اساتید استراتژیشان این است كه اصولا دری را به پذیرش شاگردان باز نمیكنند و تنها به سراغ منتخبین خود می‌روند و آنهای را به تعلیم فرامیخوانند و برخی دیگر برای تعلیمات خود سطوحی قائلند و آموزشهایشان را به سطوح عمومی و ویژه تقسیم میكنند.
اما در هر صورت اساتید همواره با موضوع تشخیص عملی صلاحیت و جدیت و آمادگی بالای شاگردان روبرو بوده‌اند. در تاریخ تعلیمات باطنی روشهایی كه به غربال و سرند شدن شاگردان منجر می‌شده را به عنوان آزمونهای باطنی می‌شناسند. آزمونهای باطنی می‌تواند دارای ابعاد و موضوعات گوناگون باشد مانند آزمونهایی با موضوعیتهای فهم، ایمان، صبر، شجاعت، جدیت و...
همچنین آزمونها را از نظر مكانیزم انجام آن می‌توان به دسته‌هایی تقسیم نمود مانند، آزمونهایی كه طی روندی طبیعی و خودكار در زندگی شاگرد رخ می‌دهند یا آزمونهایی كه با تدابیر بیرونی استاد به جریان می‌افتند.

رفتارها و اندیشه‌های ساختار شكن
اتخاذ رفتارهای نامتعارف از سوی اساتید باطنی یكی از شیوه‌های اساسی برای به میدان كشیدن و محك زدن شاگردان است. وجهی از این پدیده، اتخاذ و بروز رفتاریست كه در قالب آن رفتار یك شخصیت بزرگ باطنی نه تنها اجازه نمی‌دهد كه مقام و بزرگی اش برای دیگران آشكار شود، بلكه رفتاری پیشه می‌كند كه عكس آن برای كسانی كه با او در ارتباطند مسجل شود.
ردپاهایی گوناگون و در حوزه‌های جغرافیایی و فرهنگی متفاوت درباره موضوع خودانكاری وجود دارد. در فرازهای گوناگونی از تاریخ زندگی اساتید با رفتارهایی مواجه می‌شویم كه با معیارهای ظاهری ناخوشایند و دفع كننده شاگردان بوده است.
این رفتارها عموماً دارای سه وجه اصلی اند اول ‌آزمون شاگردان و غربال كردن شاگردانی كه استعداد و شایستگی كافی را ندارند؛ دوم  جلوگیری از جمع شدن شاگردان دروغین (مگسان گرد شیرینی)  و سوم تمرینی برای تادیب و كنترل نفس  سالك است.

ملامتی‌گری
پررنگ ترین ردپای این برخوردها در حوزه عرفان اسلامی به دسته ای از  صوفیه به نام ملامتیه یا ملامتیون تعلق دارد. «تاریخچه این مکتب به قرن اول اسلامی بر میگردد. مرکز این مکتب نیشابور در خراسان است. از پیشینیان این مکتب به ابوحفص نیشابوری و حمدون اشاره شده است. ملامتیه شیخ خود را قصار نیشابوری عنوان میکنند که نام وی احمد  است. ملامتیه بنام حمدونیه و قصاریه نیز شناخته میشوند.
شالوده اعتقادات ملامتیه آنست که فرد بایدفضائل و نیکی های خود را از خلق پنهان کندو در ظاهر چنان رفتار کند تا مردم به او ایراد بگیرند و از او عیب جویی نمایند. این رویه باعث میشود تا نفس بر او مسلط نگردد ومغرور به نیکی های خود نشود. باور آنان بر اینست خدا از نیک وبد فرد باخبر است ولزومی ندارد خلق از آن خبردار شوند. لذا در نزد این گروه توجهی به اعتنای مردم نمیشود و به اصول مذهبی و مراسم اجتماعی در ظاهر مقید نیستند. ملامتیه توجهی به رابطه مرید ومرادی در سلوک معنوی ندارند.»
«ملامتیان بدنبال این تشخیص یک راه عملی هم نشان می دادند و آن اینکه نه تنها کاری نکنید که مردم ستایشتان بکنند بلکه کاری بکنید که مردم ملامتتان بکنند و به همین دلیل آنها را ملامتیه می گفتند. آنان کارهایی می کردند که به ظاهر بسیار زشت و نامشروع بود و عقلای قوم آنرا بر نمی تافتند و ملامت می کردند. غزالی هم که رگه هایی از ملامتی گری داشت می گوید: جائز است آدمی در لیوان شراب آب بخورد تا مردم بپندارند که او شراب می خورد و اعتقادشان از او سلب بشود و درحق او مدح نگویند و او را مذمت کنند و دور او را خالی کنند و به او ارادت نورزند. آنان اعتقاد داشتند این برای بهداشت روحی و سلامت معنوی آدمی بسیار لازم است. جمع شدن مریدان و ستایشگران و مداحان قاتل روح آدمی است.» 
«سهروردی و جامی ملامتیه را طایفه ای مبارک می دانند اما این گروه در دوره عثمانی مورد تکفیر شیخ الاسلام ها قرار گرفتند البته سهروردی و جامی هم بعضی از فاسقان ملامتیه را ملحد و زندیق دانسته اند.»
همینطور حافظ را پیرو یا علاقمند به مسلك ملامتی گری می‌دانند. تحقیقاتی كه در این باره انجام شده نشان می‌دهد كه این موضوع نشانه‌هایی در اشعار حافظ دارد.
«یکی از نخستین منابعی که به تفصیل درباره اندیشه ملامت و فرقه یا مشرب ملامتی بحث میکند، هجویری است. وی ملامت را در پاکیزه و پالوده ساختن محبت مؤثر میداند. و ریشه اندیشه ملامتیه را به آیه ای از قرآن میرساند که در حق مؤمنان حقیقی و دوست داران خداست: «... و لا یخافون لومه لائم...» (مائده 54) «ایشان از ملامت هیچ ملامت گری در راه عشق و ایمان خود باکی ندارند.) و میگوید که اهل حق همواره آماج ملامت خلق بوده اند. (کشف المحجوب، صفحه 68)... و میگوید: «آن که پسندیده حق بود، خلق وی را نپسندند و آن که گزیده تن خود بود، حق ورا نگزیند»
«سخن مختصر آن كه هر چه سبب امتیاز سالك از دیگران باشد آن را ناپسند می‏داشتند و بدین نظر خرقه هم نمی‏پوشیدند، بعضی ازین حد هم در گذشتند و معتقد بودند كه سالك باید خود را از نظر خلق بیندازد و اموری كه بظاهر ناپسند است ولی خلاف شرع نیست ارتكاب كند مثل آن كه شربتی سرخ رنگ در پیاله بنوشد تا مردمش شرابخواره پندارند و بقدح و سرزنش او كمر بندند تا بدین وسیله نفس، طعم خواری بچشد و دعوی خدایی نكند.»

روش های غربال
شیوه‌هایی كه برای این دفع كردن بكار می‌رود متفاوت و متنوعند. آشنایی با برخی از روشهایی كه پتانسیل استفاده در زمان خودانكارگری را دارد می‌تواند به آمادگی ذهنی ما برای فهم بیشتر و بهتر آنچه كه در حال رخ دادن است كمك كند.

1)  استفاده از توریه در راستای خودانكاری. توریه «صحبت‌ها و رفتارهایی» است كه امكان برداشت دوگانه ای از آنها وجود دارد، ظاهر آنها یك پیام دارد در حالیكه عمق معنای آنها چیز دیگری است. توریه از لغت "وراء" به معنای پشت، گرفته شده است كه در مقابل لغت "اَمام" به معنای جلو قرار دارد و در لغت به معنای ستر و پوشاندن آمده است. توریه را می‌توان این‌چنین تعریف كرد: "اراده واقع و اظهار خلاف آن، به گونه‌ای كه طرف مقابل آن معنای خلاف را می‌فهمد و ظاهر عمل و گفتار نیز او را در این فهم مساعدت می‌نماید."  نكته اینكه توریه بیشتر بعنوان روشی برای آشكار نكردن خود یا قصد و نیت خود  نزد  دشمنان و معاندان شناخته شده است لیكن پتانسیل استفاده در شرایط خودانكاری و به دلیل غربال را دارد.

1- الف) توریه كلامی:
توریه هم در مقام كردار و هم در مقام گفتار مصداق دارد كه به بخش گفتاری آن "المعاریض فی الكلام" گفته می‌شود. سعدالدین تفتازانی در شرح مختصر المعانی می‌نویسد: "توریه آن است كه در هنگام اطلاق، از لفظی كه دو معنای نزدیك و دور دارد، معنای دور اراده شود."
نمونه‌ای از توریه كلامی  در حكایت حضرت یوسف و برادرش بنیامین با اندكی دقت قابل فهم است. چاره‌ای كه حضرت یوسف (ع) برای نگه‌داشتن برادرش نزد خود، اندیشید، به عنوان شاهدی دیگر برای تقیه و توریه پیامبران در روایات ذكر شده است. در آن مورد ندا دهنده‌ای از سوی آن حضرت به كاروان برادران یوسف نسبت دزدی داد، كه طبق روایاتی از امام صادق (ع)، مراد یوسف (ع) از این خطاب، دزدیدن خود او از سوی برادرانش بوده است، نه دزدی پیمانه پادشاه؛ به شهادت این‌كه وقتی پرسیدند مگر چه گم كرده‏اید؟ نگفت شما پیمانه ما را دزدیده‏اید، بلكه گفت: ما پیمانه سلطنتی را گم كرده‏ایم، به همین دلیل مقصودش از اینكه گفت شما دزدید همان دزدیدن یوسف است.
نمونه دیگر توریه‌ای است كه امام باقر (ع) در مجلس هشام و خطاب به او می‌فرماید: «ای امیرمؤمنان، بر مردم واجب است كه از امامشان اطاعت نمایند و هنگام نصیحت و خیرخواهی با او از در راستی درآیند.»  در این روایت كلمه "امام" قابل تطبیق بر هر دو مصداق حاكمان غاصب و ائمه اهل بیت (ع) می‌باشد.
توریه كلامی می‌تواند یكی از روشهایی باشد كه در خودانكاری به كار گرفته شود. این به معنای نسبت دادن فعلی نادرست به خود، توسط كلماتی است كه با هوشمندی طوری انتخاب شده و بیان می‌شود كه در عین اینكه دروغ نیست، معنای آشكار آن «اعتراف» به فعل یا صفتی ناخوشایند، یا «آشكاری» آن است. به فرض اگر كسی طوری صحبت كند كه دیگری برایش روشن شود كه او دروغ میگوید اما در حقیقت دروغی نگفته باشد این میتواند مصداقی از بكارگیری توریه كلامی در موضوع خود انكاری باشد.

1- ب) توریه عملی:
ملامتیون از شیوه توریه عملی برای نادرست نشان دادن ظاهرشان استفاده می‌كردند. رفتارهایی كه بدون اینكه حدود الهی بشكند و بدون اینكه كار از خط راستی ودرستی خارج شود، القاء برداشتی در راستای پایین آوردن وجهه خود از آن بشود. چیزی مانند خوردن شربت قرمز در جام شراب كه القای انجام منكر می‌كند اما در حقیقت منكر نیست.

2)  اعمال فاقد قبح شرعی و دارای قبح عرفی:
از جمله موارد دیگر كه مورد استفاده ملامتیون قرار داشته استفاده از افعالی است كه در نظر مردم قبیح بوده اما قبح شرعی و دینی ندارد. بطور مثال پوشیدن لباس كثیف و بدبو یك فعل حرام نیست. اما چیزی است كه در نظر مردم نه تنها منكر محسوب میشود بلكه عموما معیار نظردهی درباره افراد هم قرار می‌گیرد.
از جمله مصداقهای دیگر می‌توان به فحش دادن و كتك زدن شاگردان و راندن آنها از خود اشاره كرد. این روش توسط اساتید شرق به كرات مورد استفاده قرار گرفته است.
بطور مثال سایی بابا شیردی گاهی چوبى بدست مى‏گرفت و به مریدان خود حمله مى‏كرد و آنان را به باد چوب و كتك مى‏گرفت. همینطور اوپاسنی مهاراج پیروان و مریدان خود را گاهى ناسزا گفته، زمانى به شدت كتك مى‏زد.

3) اعمالی كه دارای قبح یا كراهت شرعی و عرفی هستند:
دسته دیگر از این تدابیر شامل اعمالی بودند كه به فرد نفس لذت نمی‌دادند بلكه آن را دچار شكست كرده و افراد بیرونی را از فرد فاعل ان عمل دلزده می‌كرد، اما قبح شرعی یا كراهت داشت یا از این نظر مشكوك بود.
«قلندران یا قلندریه كه از ملامتیه منشعب شده‏اند ازین هم پیش تر رفتند و امور منافى شرع را براى قهر نفس روا داشتند، این طایفه در شعر و ادب فارسى تاثیر فراوان بجا گذاشته‏اند، قلندریات سنایى كه در آنها نوعى بى‏پروایى و بى‏اعتنایى بظواهر شرع مشهود است، روش قلندران را منعكس مى‏كند، اصطلاحات، مى. میكده، پیر مغان، مغ بچه و یا ذكر كلیسا در برابر مسجد و راهب در مقابل واعظ و انتقاد ریاكارى و زهد فروشى و ترجیح باده گسارى بر طاعت ریایى آثارى است كه از روش ملامتى و قلندرى در شعر فارسى رسوخ یافته است
قلندران موى سر و صورت را تمام مى‏تراشیدند، لباسى مركب از پوست و پارچه‏هاى مویین و گاهى پوست ببر یا پلنگ بر تن مى‏كردند، از ارتكاب منهیات احتراز نداشتند، استعمال بنگ و حشیش و كشكول بدست گرفتن و پرسه زدن از رسوم آنها بود...»
در شرق هم این روش بطور گسترده‌ای توسط اساتید باطنی بكار گرفته می‌شد. نمونه‌هایی از این عمل را درباره تعدادی از اساتید شرقی است چنین ذكر شده:
بطور مثال عارفی هندی بنام تاج‏الدّین بابا برای فرار از دست انبوه ملاقات كنندگان  و خواسته های مادی آنها و اینكه او را وسیله‏اى براى رسیدن به آرزوهاى خود قرار میدادند تصمیم گرفت براى مدتى از چنگشان فرار كند. او روزى در باشگاه انگلیسها كه زن و مرد با شور و هیجان مشغول بازى تنیس بودند، لخت مادرزاد شد و خود را به وسط زمین ورزش افكند و به جست و خیز پرداخت. رئیس باشگاه با دیدن اوضاع پلیس را اطلاع داد و تاج‏الّدین بابا را به نام دیوانه تحویل دارالمجانین دادند. او بدین وسیله از دیوانگان اجتماع نجات یافت و در كنج آرامى به استراحت و انجام امور روحانى پرداخت. این اعتكاف و فرار 18 سال بطول انجامید.
همینطور  اوپاسانى مهاراج  كه در ناكپور (واقع در هندوستان) و در محله‏اى كه مختص افرادى به نام (نجس) بودند سكونت گزید. نجسها افرادى هستند كه شغل آنها جاروكردن خیابان و پاك كردن كثافات شهر مى‏باشد و در نظر برهمنها نجس هستند و حتى اگر برهمنى با یكى از آنها تماس بگیرد خود را فورى طاهر مى‏سازد. با این وصف اوپاسانى مهاراج كه خود یكى از برهمنان بود در محل نجسها سكونت گزید و با آنان روابط دوستانه برقراركرد.» 
آگاهان حوزه باطنی تاكید می‌كنند كه قضاوت شتابزده درباره روشهای اساتید بدون اینكه روح آن عمل در نظر گرفته شود ممكن است به محرومیت از حقیقت این اساتید منجر شود. همانطور كه موسی در اثر این دیدگاه از ادامه همراهی با خضرمحروم شد.

روش‌ غربال الهی
خداوند زمانی كه به شیطان اجازه داد كه بتواند بساط خود را در عالم بگستراند و سعی كند كه انسانها را منحرف كند، در حقیقت دست به پیچیده‌ترین روش غربال و دفع زد. از همانجا بذر امتحان الهی در سرنوشت هر انسانی كاشته شد و شیطان خواسته یا ناخواسته ابزاری شد برای محك زدن خلوص انسانها. این بستر آزمودن ادعاها شد. خداوند خود را به واسطه اعمال شیطان در پرده‌ای قرار داد و اكنون تنها كسانی می‌توانند به شناخت حقیقی او برسند كه از این پرده و حجاب عبور كرده باشند. 
مدتهاست انسانها از خود می‌پرسند كه اگر خداوند می‌خواست همه انسانها را به خودنزدیك كند چرا این موجود پلید یعنی شیطان را بر سر راه انسان قرار داد؟ چرا نفسانیات را مانعی بر سر راه انسان قرار داد؟ اگر خداوند عاشق بنده خود است چرا اسباب دوری معشوق خود را به دست خود فراهم كرده؟ و...
پاسخ این است كه خداوند عاشق بنده اش است ولی از آنجا كه انسان از عشق خود نسبت به خداوند غافل شد، این تدابیر برای بیادآوردن انسان از غفلت به هشیاری است. رفتار اساتید حق هم گونه‌ای الگوبرداری ازاین رفتار الهی است.

آزمون‌های ایمان
راههای خداوند برای آزمودن انسان بیشمار است. او در هر زمان آزمونهای مختلفی را برای بندگانش در نظر میگیرد. در طول تاریخ و حتی در طول زندگی هر نفر این آزمونها او را محك میزنند تا هم درجه و اندازه تكامل روحی او بالاتر برود و هم ابزاری برای بخشیدن هدایا به بندگانش باشد.
این آزمونها انواع گوناگون دارند. آزمونهایی دربرابر نفسانیات مانند آنچه بر یوسف (ع)گذشت، امتحان صبر و قدرشناسی مثل چیزی كه برای ایوب نبی اتفاق افتاد یا آزمون پایداری در برابر باطل آنگونه كه ابراهیم خلیل ا... (ع) آن را تجربه كرد.
اما یكی از مشكلترین آزمونهایی كه بیشتر در زمان حضور بزرگان معنویت رخ میدهد، «آزمون ایمان» است. آزمون ایمان زمانی رخ میدهد كه شخص دربرابر وضعیتی قرار گیرد كه ایمانش در خطر قرار گیرد. این احتمال قویا به وجود بیاید كه تردید در او رخنه كند. درباره ازمونهای ایمان معمولا یك ویژگی وجود دارد كه بیرون آمدن از آن را مشكل میكند.
این ویژگی این است عقل و تفكر معمول وعادت شده (نه تفكربرتر و الهی) با تردیدها همراهی میكند و در جبهه مقابل ایمان قرار میگیرد. برای روشنتر شدن به مصادیقی از تاریخ اشاره میكنیم.
به نوح وحی شد كه در خشكی كشتی بسازد. مردم هم او را مسخره میكردند كه این چه كار بیهوده ایست كه انجام میدهد. اینجا كه دریایی نیست. مثل اینكه كسی وسط میدان شهر شروع كند به ساختن یك كشتی غول پیكر. بنظر كاری منطقی نمیرسد. اما این امتحانی بود برای نوح و قومش. در نهایت هم آنها كه ایمان آوردند نجات پیدا كردند نه آنها كه تنها تكیه گاه خود را شرطی شدگی ذهنی خود قرار دادند.  
آیا این امتحانی برای عقل و منطق آنها بود؟ اصلا اینطور نبود. چون از نظر منطق ظاهری حق با مردم بود. آنجا خبری از دریا نبود. اما خداوند ایمان آنها را مخاطب قرار داده بود. خدا میخواست كه پیامبرش را و پیام او را جدی بگیرند. حتی اگر به نظر عجیب برسد. این از آن مواردی است كه عقل ظاهری به تنهایی نمیتواند انسان را نجات دهد.
عیسی(ع) از میان بدنام ترین قوم  آن زمان برخاست. در حالی كه خیلی ها به مادر او برچسب ناپاكی و خیانت زده بودند. و عیسی را فرزند یك رابطه نامشروع میدانستند. چرا خدا از بین تمام بندگانش در بنی اسرائیل كسی را در چنین شرایطی حكم رسالت میدهد؟ شاید میخواهد به مردم بگوید در امور معنوی به این ظواهر اعتماد نكنید و با ایمانتان دریابید ورد یا قبول كنید.
به عیسی وحی شد كه با الاغ به اورشلیم وارد شود. و این امتحان مردمی بود كه انتظار داشتند مسیح با جلال ظاهری و مانند پادشاهان ظهور كند. چرا خدا اینكار را كرد؟ آیا برای خداوند مشكل بود كه او را با جلال و جبروت ظاهری وارد اورشلیم كند؟ یا صحیح‌تر این است كه بگوییم اینجا هم خدا میخواست ایمان مردم را بیازماید؟
این موارد و موارد مشابهی كه وجود دارد نشان میدهد كه مردم در زمانهای آزمون ایمان بیشتر تمایل دارند كه به عقل ظاهر گرا تكیه كنند و نه «عقل الهی»  و این موجب شكستشان در آزمون میشود.
نتیجه اینكه اگر در این آزمون نه به ایمان كه به حرف مردم یا به آنچه عقل ظاهر گرا حكم میكند تكیه كنیم چیزی جز شكست نصیبمان نخواهد شد.
عقل ظاهر گرا همان عقلی است كه حكم میكند ساختن كشتی در خشكی احمقانه است و نشانه‌های پیرامون گوینده این فرد(نوح ع) را در نظر نمیگیرد. عقلی كه اندیشه اش تك بعدی و محدود است و نقش برنامه‌های الهی را در رویدادهای مربوط به این جهان را نمیتواند تشخیص بدهد.
اما این موضوع با وضعیت فعلی چه ارتباطی میتواند داشته باشد؟ 
به نظرمن همه شاگردان استاد فتاح در معرض چنین ازمونی هستند حتی همه كسانی كه او راهر قدر هم كم میشناخته اند. آزمونی كه اگر در آن بیشتر از باطن واقعیتها به ظاهر انها متوجه باشیم ممكن است نمره قبولی نیاوریم.
اگر به دلایل روشن پیرامون هر كسی و هر واقعه ای توجه نكنیم و تحلیل و تفكر درست نداشته باشیم ممكن است نتیجه ای كه عاید هر كدام از ما میشود بیشتر از قوم نوح نباشد.{ و ای قوم من، زنهار تا مخالفت شما با من، شما را بدانجا نکشاند که [بلایی] مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید، به شما [نیز] برسد، - هود 89}
 

منبع: آمین 1 ( ایلیا، خدا با من است)

به اشتراک گذاری این مطلب

DeliciousDiggFacebookGoogle BookmarksBalatarinTechnoratiTwitterLinkedIn