• پرینت

خیلی از افراد قدر و ارزش رهبری را نمی دانند. به نظر آن‌ها رهبری مخصوص یك عده انگشت شمار است كه در رأس شركت‌ها و بنگاه‌ها می‌نشینند. این عده نمی‌دانند در اثر نیاموختن چم و خم رهبری چه فرصت‌هایی را از دست می‌دهند. رهبری یعنی نفوذكردن، و هركس در روز معمولاَ تلاش می‌كند بر چند نفر دیگر نفوذ كند. هر یك از ما در برهه‌ای از زندگی در جایگاه رهبری قرار می‌گیریم و یك وقت متوجه می‌شویم هیچ كس از ما پیروی نمی‌كند.

آن وقت تازه متوجه می‌شویم باید راه و رسم رهبری را یاد بگیریم و با خود می‌گوییم ای كاش راه و رسم رهبری را بلد بودم؛ از همان زمان است كه فرآیند رهبری آغاز می‌شود. ولی باید گفت كه رهبری یك هنر است و رفته رفته به دست می‌آید و نباید انتظار داشت كه یكدفعه رهبر شد و تمام ویژگی‌های آن در ما بروز كند. رهبری، به تقویت بعضی ویژگی‌ها و تمرین زیاد نیاز دارد.
 
سازمان‌های بزرگ همواره موفقیت خود را مدیون كسانی هستند كه آنها را رهبران سازمان می‌نامیم. این رهبران از خصوصیاتی برخوردارند كه بسیاری از مدیران هیچ‌گاه از آنها برخوردار نبوده‌اند. از این رو می‌توان آنها را فرامدیر نیز نامید. آنچه كه این رهبران برتر را از سایر مدیران متمایز می‌سازد، بعضی خصوصیات انسانی و شخصیتی است كه قدرت و اراده‌ای مضاعف به آنها می‌دهد و موفقیت آنها را بسیار وسیع‌تر از سایرین می‌سازد.
ویژگی‌های رهبران در شخصیت آنها دیده می‌شود. چگونگی برخورد رهبران با رویدادها و پیش‌آمدهای زندگی، نشانه بارز شخصیت آنهاست. بحران لزوماً شخصیت‌ انسان را نمی‌سازد، اما شكی نیست كه آن را آشكار می‌كند. معنای حیات دنیوی بر خلاف آنچه به ما آموخته‌اند در رفاه و رونق و آسایش تن نیست. در پرورش جان است. رشد شخصیت در كانون رشد هر انسانی قرار دارد چه رهبر باشد و چه نباشد. از این رو محك واقعی یك رهبر نفوذ است، همین و بس، نه هوش و نه دانش. خیلی‌ها معتقدند قدرت مایه و جوهر رهبری است زیرا دیده‌اند كه همه رهبران به طور طبیعی هم دانش دارند و هم هوش. اما این عقیده به خودی خود درست نیست. می‌توان به دانشگاه‌های مهم رفت و صدها دانشمند و پژوهشگر و فیلسوف را دید كه از نظر قدرت اندیشه همتا ندارند، اما از نظر توان رهبری بسیار ضعیف هستند. هوش بهتر لزوماَ معادل توان رهبری نیست. ولی همه رهبران جاذبه دارند. یك رهبر واقعی بیشتر سعی می‌كند كه دیگران خودشان را باور كنند تا او را.
به خاطر داشته باشید كه آنچه به یك رهبر موجودیت می‌بخشد، پیروانش هستند، پس یكی دیگر از پایه‌های رهبری، علاوه بر پیشگامی، پیروی آگاهانه دیگران از رهنمودها و آرمان‌های اوست. عده ای تصور می‌كنند رهبری ناشی از مقام و منصب است. ولی این طور نیست. مقام و منصب قدرت رهبری ندارد بلكه رهبر، عامل ایجاد مقام و منصب است. اگر رهبر نفوذ و تأثیر لازم را نداشته باشد نمی‌تواند در كار ثمربخش باشد. در سازمان‌های كسانی كه در منصب رهبری قرار دارند از نفوذ و تأثیر چشمگیری برخوردار هستند. در ارتش، رهبران از درجه خود استفاده می‌كنند و اگر این كار مؤثر نباشد، افراد را به زندان می اندازند و در دنیای كسب و كار،‌ ابزار رهبری، حقوق و درآمد است. بیشتر پیروان وقتی پای گذران زندگی به میان می‌آید از رهبر خود به خوبی تبعیت می‌كنند. اگر انسان نتواند در دیگران نفوذ كند، پیرو و مرید هم نخواهد داشت و اگر كسی پیرو و مرید نداشته باشد نباید بیهوده ادعای رهبری كند. پس تعارفات دیگران را رها كنید و بدانید كه رهبری یعنی نفوذ.
یكی از كج فهمی‌های رایج این است كه رهبری و مدیریت را یكی می دانند اما این‌طور نیست. تفاوت اصلی بین رهبری و مدیریت این است كه رهبران با استفاده از نفوذ خویش دیگران را به پیروی وا می‌دارند، ولی كار اصلی مدیران حفظ سیستم‌ها و فرآیندها است. مدیران توانایی حفظ سمت و سوی حركت را دارند اما از تغییر دادن عاجزند. برای هدایت افراد به مسیرهای تازه، باید نفوذ داشته باشیم.
كسی كه ظاهراَ نظرش با ارزش تر از نظر دیگران است، كسی كه دیگران به سرعت با او و نظریاتش همراه می شوند و كسی كه دیگران دنبال او هستند، رهبر آن جماعت است. وقتی انسان با دیگران به طور ثمر بخش ارتباط برقرار كند شناسایی به وجود می آید و این شناسایی به نوبه خود به نفوذ منجر می شود.
توانایی ارتباط از پایه‌های ضروری كارآمدی است. رهبر باید بتواند دیگران را از دانش دایره‌ای خود بهره‌مند سازد و قادر باشد روح شور و شوق خود را به دیگران بدهد. اگر رهبر نتواند پیامی را به روشنی برساند و دیگران را برانگیزد كه بر اساس آن عمل كنند بود و نبود پیامش یكسان است. به یاد داشته باشید كه جان ماكسول می‌گوید: آموزشگران مطالب ساده را می‌گیرند و پیچیده می‌كنند، ارتباط‌گران مطالب پیچیده را می‌گیرند و ساده می‌كنند.
هیچ‌كس به خاطر آنچه كه می‌گیرد احترام نمی‌یابد. عزت و احترام پاداش چیزهایی است كه می‌دهد. هیچ چیز بیشتر از گذشت و بزرگواری یك رهبر، دیگران را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد. رهبران كارآمد و مدارا یعنی همان كسانی كه مردم به پیروی از آنها رغبت نشان می‌دهند، همه چیز را فقط برای خود نمی‌خواهند، بلكه گرد می‌آورند كه به دیگران بدهند.
رهبری كه با شور و شوق به میدان می‌آید، معمولاً با شور و شوق روبرو می‌شود. "قانون رشد انفجاری می‌گوید: اگر رشد می‌خواهید باید پیروانتان را رهبری كنید اما اگر می‌خواهید كسب و كارتان چند برابر شود رهبران را رهبری كنید." كارشناسان وقت فراوانی صرف می‌كنند تا راز كامیابی آدم‌های موفق را دریابند آنان بیشتر به مدرك‌ها، هوش، تحصیلات، و عوامل دیگر توجه می‌كنند. اما نقش شور و شوق و عشق از چیزهای دیگر بیشتر است.
مهمترین عنصر كامیابی، داشتن راه و رسم همدلی و همراهی با مردم است. مردم وقتی به دانایی شما اهمیت می‌دهند كه بدانند به آنان اهمیت می‌دهید.
بنابراین توانایی كار كردن با مردم و برقراری ارتباط پایه و اساس رهبری موفق و مؤثر است و اگر كسی در برقراری ارتباط با مردم مهارت داشته باشد ممكن است رهبر خوبی نباشد، اما كسی نمی‌تواند رهبر خوبی باشد بی آنكه بتواند با مردم ارتباط برقرار كند.
همه رهبران متعهد هستند. مردم از رهبران نامتعهد پیروی نمی‌كنند. دنیا رهبری را به خود ندیده است كه تعهد و احساس مسئولیت نداشته باشد. تعهد راستین الهام می‌بخشد و مردم را جذب می‌كند. تعهد نشانه اعتقاد است. مردم وقتی به رهبر اعتقاد پیدا می‌كنند كه به آرمان خویش معتقد باشد، مردم اول خود رهبر را ارزیابی می‌كنند و بعد به حرف‌های او گوش می‌دهند. پس علت پیروی كاركنان از رهبر، كارهایی است كه رهبر برای آن‌ها انجام داده است؛ عظمت و ابهت رهبر فقط در قدرت او خلاصه نمی‌شود. بلكه بزرگی او ناشی از توانایی و ظرفیتش در توان افزایی دیگران نیز هست. این نكته خیلی مهمی است كه پیروان به خاطر خود رهبر از او پیروی میكنند نه به خاطر چیزی دیگر؛ ولی بیشتر رهبران هنوز به این مرحله نرسیده‌اند. این یك رابطه دوطرفه است؛ رهبر به خاطر خود پیروان، رهبری آنها را بر عهده می‌گیرد و پیروان هم به خاطر خود رهبر از او پیروی می‌كنند. رهبر واقعی به مردم خدمت می‌كند و در راه خدمت به مردم هر بهایی را می‌پردازد. حقیقت این است كه رهبران خوب قبل از اینكه به فكر خود باشند، به فكر دیگران هستند. اگر می‌خواهید در بالاترین سطح رهبری كنید بخواهید كه در پایین‌ترین سطح خدمت كنید. تنها یك رهبر تمام عیار می‌تواند طعم خشنودی جاودانه این سطح از رهبری را تجربه كند.
برای افزایش موفقیت در رهبری، یكی دیگر از رموزی كه رهبران را به قله‌های بلند می‌رساند، به خاطر داشته باشید: برای ثمر بخش كردن رهبری، رهبر باید دیگر همكاران با نفوذ گروه را با خود از نردبان نفوذ بالا ببرد؛ اگر نافذترین افراد سازمان در بالاترین ترازها هستند و از رهبر حمایت می‌كنند، رهبر در كار هدایت دیگران موفق می شود. اما اگر نافذترین افراد در بالاترین ترازها باشند ولی از رهبر حمایت نكنند گرفتاری‌ها شروع می شود.
اگر رهبر شخصیتی نیرومند داشته باشد، افراد به او اعتماد می‌كنند و با تكیه بر توانایی او توانایی و استعداد خود را بروز می‌دهند؛ اعتماد با حرف حاصل نمی‌شود. اعتماد وقتی حاصل می‌شود كه نتیجه لازم به دست آید، آن هم با شرافت و درستكاری، به طوری كه بیانگر احترام به كسانی باشد كه با آنها كار می‌كنیم.
رهبر واقعی محصور به اقتدار رسمی نیست و اقتدار واقعی او فراتر از حد اجرای صحیح رویه‌ها و آموزش‌های فنی است. رهبر واقعی آن است كه دیگران با خوشرویی و خاطر جمعی از او پیروی كنند. و در نهایت، رهبر واقعی كسی است كه تفاوت میان رئیس و رهبر را به خوبی می‌داند و آن را در عمل به اثبات می‌رساند.
- رئیس، كاركنان را وادار به كار می‌كند، رهبر آن‌ها را راهنمایی می‌كند.
- رئیس، متكی به قدرت رسمی است، رهبر متكی به خیرخواهی است.
- رئیس، مروج ترس است، رهبر مشوق شور و دلبستگی به كار است.
- رئیس می‌گوید «من»، رهبر می گوید «ما».
- رئیس، عیب و ایراد را سرزنش می‌كند، رهبر آن را بر طرف می‌كند.
 
به مدیران توصیه می‌شود كه توانایی‌های رهبری خود را بر مهارت‌های مدیریتی خود پایه‌ریزی كنند. یعنی همزمان با هم‌قدم بودن در كنار دانش روز مدیریت، رهبری خود را نیز بهبود ببخشند. رهبران، همواره باید شایستگی های خود به عنوان یك مدیر را حفظ كنند و هرگز از آن دور نشوند.

به اشتراک گذاری این مطلب

DeliciousDiggFacebookGoogle BookmarksBalatarinTechnoratiTwitterLinkedIn