خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 44

بعد از شایعات و دروغ سازی ها و جعلیاتی كه ادارۀ ادیان بطور مستقیم و ازطریق واسطه ها و نفوذی های خود در بارۀ استاد منتشر كرد تصمیم گرفتم این شایعات را در كنار واقعیات و تجربیات چند ساله ام تجزیه و تحلیل كنم تا بدانم استاد كیست و ارتباط من با او چیست ؟‌
از فرض اول شروع می كنم كه با همۀ زندگی ام می توانم از آن دفاع كنم . یعنی ازچیزی كه حقیقتش می دانم تا آنچه با هزار دلیل می دانم دروغ و جعل واقعیت است.

 
  فرض اول :‌ او یك روح بزرگ است . یك پادشاه است . البته منظور من از پادشاه یك شاه به معنای مرسوم آن نیست .یعنی فردی كه در این دنیا كاخ دارد ، تاج دارد و غیره . بلكه منظورم از پادشاه آسمانی ، یك روح بزرگ است . روحی از خداوند همانطور كه خداوند وعده داده است هر كس را كه بخواهد از روح خود برخوردار می كند و این وعده در همۀ‌ كتب مقدس وجود دارد . من استاد را فردی بسیار خارق العاده و استثنایی می دانم كه با وجود آنكه خودش در این باره ادعایی ندارد و مدام می گوید «‌ من بنده و خدمتگزار خدا هستم و انسانی مثل بقیه هستم » اما هزاران تجربه ، نشانه ، اتفاق ، رویا و دریافت كه در این سالها توسط این همه انسان گزارش شده است با قدرت تمام و با استحكام كامل ثابت می كند كه او یك روح بزرگ است . آیا اگر همۀ‌ جن و انس جمع شوند می توانند این همه نشانه ها ،رویاها و اتفاقات را تا این حد دقیق و به هم وابسته بوجود بیاورند.
من دهها گزارش منتشر نشده در باره استاد خوانده ام و از شاهدان شنیده ام ، چون كار من همین است .  بارها گزارشات مستند را ارزیابی كرده ام و هر گونه شك و تردیدی را ردیابی كرده ام و بعنوان یك وظیفۀ كاری ، به دنبال حقیقت موضوع بوده ام . اگر همۀ چیزهایی كه من دیده ام و شنیده ام ، شاید اگر خیلی ها می دانستند می گفتند كه استاد خداست اما خود ایشان بارها و بارها این گونه تصورات را در من و دوستان دیگر خرد كرده اند . من او را یك پادشاه آسمانی می دانم . فردی كه از قدرت و شعور خدایی و از نیروهای آسمانی برخوردار است . كسی كه امروز هم واجد همین توانایی هاست و البته تا امروز خودش چنین موضوعی را اعلام نكرده است بلكه بارها گفته است اگر قرار باشد من بت شوم خودم را هر طور كه شده می شكنم و محكوم می كنم .
همۀ ما، كسانی كه استاد  را می شناسیم می توانیم دهها دلیل و نشانه را ذكر كنیم كه اثبات می كند اومانند معدنی از جواهرات است و آخرین نشانۀ ما این است كه او كماكان زنده است و واجد همۀ آن شعورها و توانایی ها . و این گوی و این میدان ، اگر كسی شبیه به اوست یا شبیه او می تواند یا می داند ، به میدان بیاید تا ما او را روح بزرگ بنامیم . اما مطمئناً اگر در همۀ این سالها چنین كسی بود باید نشانی از او پدیدار می شد ، كه نشد . آنچه برای من و بسیاری از شاگردان استاد مسلم است این است كه او بزرگترین معلم عصر ما در علوم باطنی است و ما برای جزء به جزء این حرفها خروارها دلیل و نشانه و سند و تجربه داریم . بر خلاف بعضی از دوستان افراطی كه استاد را خداوند مجسم می دانند من چنین اعتقادی ندارم بلكه او را انسانی بزرگ و یكی از استثنائات می دانم . انسانی كه مثل همۀ ما محدودیت ها و ویژگی های انسانی را دارد اما در موارد بسیاری نشان داده است كه می تواند فراتر از این محدودیت ها حركت كند و آنها را در هم بشكند .من بر خلاف این دوستان استاد را خدا نمی دانم چون بارها و بارها جنبه های انسانی او را دیده و تجربه كرده ام . از طرفی خود استاد صریحاً و مؤكداً چنین چیزهایی را در بارۀ خود رد كرده اند و تأكید ایشان در همۀ‌ این سالها این بوده كه من تسلیم و خدمتگزار خداوند هستم . من استاد را حلول خداوند در جسم انسانی نمی دانم . این را خود ایشان هم رد كرده اند اما با صدها نشانه و تجربه مطلقاً مطمئنم و بلكه آنرا زندگی و تجربه كرده ام كه او حامل روح خدا و برخوردار از روح خداست .
 
فرض دوم: این است كه استاد حلول خداوند در جسم انسانی و تجسم كامل خداست .بعضی از دوستداران استاد چنین عقیده ای در بارۀ او دارند اما همانطور كه در بیان فرض اول گفتم ، این موضوع بارها و بارها از جانب خود استاد رد شده است . از طرفی برای ما مسلم است كه استاد هم یك انسان است با همان محدودیت ها ،ویژگی ها و مسائل زندگی انسانی  می خورد ، می خوابد ، می خندد ، گریه می كند، دعا می كند ، گناه كرده است . تجربه های قبلی معمولی و عادی داشته است . با احترامی كه برای این دوستان قائل هستم اما یافتۀ آنها را درست نمی دانم زیرا برحسب نشانه ها و تجربه ها نیست . ما كارهای بزرگی از استاد دیده ایم كه مطمئن هستیم جهان امروز ظرفیت شنیدن بسیاری از آنها را ندارد . طوری كه اگر تحت فشار قرار بگیریم می دانیم باید تقیه كنیم و حتی بنابر نظر استاد انكار كنیم اما همان شعور خارق العاده و قدرت عظیمی كه در دعا و كلام ایشان است نمی تواند دلیلی باشد بر قدوسیت و الوهیت ایشان . ضمن اینكه خود استاد بارها گفته اند كه من قدیس نیستم و آواتار نیستم. ایشان خودش گفته است كه بارها گناه كرده است  . مذهب را چندان رعایت نكرده و هكذا . چطور چنین فردی می تواند قدوس باشد . د ر زمانی كه اصلاً بحثی از انكار در میان نبوده و این موضوع برای آینده مطرح شده است ، خود استاد چنین فرضیاتی را صریحاً رد كرده اند . آیا همین دلیل كفایت نمی كند كه این فرض درست نیست . اگرعاقلانه و منطقی به موضوع نگاه كنیم با وجود همۀ بزرگی استاد ، می توانیم دهها دلیل در رد این فرض مطرح كنیم كه استاد حلول خدا در جسم انسان است . اگر اینطور است چرا سن استاد تغییر می كند ،چرا غذا می خورد ، چرا وزن او پایین و بالا می رود ، چرا همسر و فرزند دارد ، چرا گریه می كند و می خندد ،چرا بارها توبه و استغفار كرده ، چرا دعا می كند ، چرا سجده و تعظیم می كند، و دهها چرای دیگر . اساساً بنیاد تعلیمات استاد لااله الاالله است و آن تسلیم به  خداست . بنابراین خودِ این فرض در برابر همۀ‌ تعلیمات استاد قرار دارد و متناقض با همۀ تعلیمات اوست . این همان اعتقاد خطرناكی است كه استاد بارها گفت كه اگر این اندیشه شكل بگیرد به هرروشی دست خواهد زد تا خود را محكوم كند . من نمی توانم بپذیرم كه استاد واجد كن فیكون است و هر چه بگوید فوراً اتفاق می افتد .بلكه معتقدم كه دعاهای استاد مستجاب می شود و صدها بار چنین چیزی را دیده ام . معتقدم پیش بینی او از آینده بسیاربسیاردقیق است و همین باعث آن گمان می شود كه كلام او كن فیكون است  یعنی چیزی كه مخصوص خداست . این حرف برخلاف قرآن است . یعنی چیزی كه استاد در همۀ این سالها تأكید كردند هر چه با آن موافق نبود بدانید انحراف است . در قرآن و كتابهای دیگر ما به تكرار با این آیات برخورد می كنیم كه خداوند روح خود را به « هر كس»‌ كه بخواهد می دهد( دقت كنید به هر كس كه بخواهد نه هر كس كه ما فكر می كنیم می دهد) .خداوند نور خود را به هر كس كه بخواهد می دهد . خداوند هر كس (هر كس) را كه بخواهد از رحمت خود برخوردار  می كند . خداوند به هر كس كه بخواهد فیض خود را می بخشد .نمونه های متعددی را می توان در سطوح مختلف در همین زمان یا در طول تاریخ برشمرد كه دارای چنین امكانی بوده اند اما در قرآن یا كتب مقدس دیگر ما كسی را نداریم كه تجسم كامل خدا یا آواتار باشد . از طرفی ما در قرآن مقولۀ‌ پیامبر یا امام هم داریم اما همین مفهوم را هم استاد در بارۀ‌ خود بارها به صراحت رد كرده است .
 
فرض سوم : این است كه استاد یك متفكر بزرگ و یك معلم بزرگ تفكر است .ما بارها توان خارق العاده و حیرت آور تفكر استاد را دیده ایم و می دانیم او روش های بدیعی را درحوزۀ دانش تفكر ابداع كرده است . انواع روش های تفكر توسط خود استاد طراحی و عرضه شده است . در پاسخگویی به سوالات جوابهای بسیار هوشمندانه و خردمندانۀ او را شنیده ایم . گاهی ورود او را كه بیشتر مانند ناخنك زدن بوده به بعضی از مناظره ها دیده ایم . اكثر ما دیده ایم كه او چطور از زاویه های مختلف و بدیع به موضوعات نگاه می كند و از بالا مسائل را می بیند .تأكید چند سالۀ‌ او مبنی بر یادگیری تفكر و سوال سازی را در خاطر داریم اما این دلایل ، به نظر من باعث نمی شود كه استاد را در این وجه از شخصیت اش محدود و متوقف كنیم . اینكه استاد فقط یك متفكر بزرگ است قسمتی از واقعیت است اما هزاران نشانه و تجربه دیگر كه ارتباط با یك متفكر ندارد را چطور باید توجیه كنیم . وقتی به آثار مكتوب استاد نگاه می كنیم یا وقتی او را در كنار بزرگترین متفكران جهان و تاریخ – افرادی نظیر افلاطون ، ارسطو و داوینچی – قرار می دهیم و زندگی آنها و تفكرات و محصولات آن را با هم مقایسه می كنیم می بینیم كه او یكی از بزرگترین متفكران محسوب می شود اما هزاران رویایی كه افراد در بارۀ استاد دیده اند، صدها گزارش كه در بارۀ‌ توان خارق العادۀ‌ او هست و تجاربی كه اكثر ما از آن خبر داریم و بعضی از ما خود ازشاهدان و تجربه كنندگان بوده ایم ، را باید چكار كنیم . اگر استاد یك متفكر بزرگ است پس چگونه در حوزۀ معنویت تا این حد اثر گذار است ؟ اگر استاد صرفاً یك متفكر بزرگ است، توانایی بی نظیر و احاطۀ‌ فوق العاده او در علوم باطنی را چه باید نامید ؟‌
 
فرض چهارم :یك انسان بسیار عادی مثل همه كه هیچ فرقی هم با بقیه ندارد.
این فرض خیلی جای بررسی ندارد چون در همۀ این سالها ما چیزهایی از استاد دیده ، شنیده و تجربه كرده ایم و اثراتی از او بجای مانده كه تاكنون و هرگز از هیچ انسان عادی بوجود نیامده .من قبول دارم كه استاد یك انسان است اما اگر دچار فراموشی كامل هم بشوم نمی توانم قبول كنم او یك انسان عادی مثل همه است چون به محض اینكه با او برخورد كنم همان لحظات اولیه كافیست تا بدانم كه این نمی تواند درست باشد . بنابراین اگر همه چیز را هم فراموش كنیم یا خود استاد انكار كند باز هم با اولین برخورد و تجربه این نتیجه حاصل می شود. بله، استاد یك انسان طبیعی است كه طبیعت حقیقی او كه همانا روح الهی است بروز كرده است.
 
فرض پنجم :‌ بسیاری از دشمنان گفته اند استاد شیطان است . آنها هیچ كدام از واقعیت های زندگی استاد و هیچ كدام از هزاران محصول و تجربه و دریافت این همه انسان را انكار نمی كنند بلكه فقط جهت آن را تغییر می دهند . از نظر آنها استاد خود شیطان است كه بصورت انسان درآمده است . آنها قدرت های خارق العادۀ‌ استاد را دیده اند ، تخلیه های روحی و خروج روح ها را دیده اند ، قدرت شفاگری عظیم استاد را دیده اند ،توانایی بی نظیر او را در پاسخگویی به سوالات و احاطۀ حیرت انگیز او را در علوم باطنی و روش های تفكر بارها و بارها دیده اند اما می گویند قدرت او قدرت شیطان است و فقط شیطان می تواند چنین كارهایی بكند . آنها قدرت استاد را در جذب مردم و جوانان مخصوصاً جذابیت فوق العادۀ او را در جذب و برقراری ارتباط با اقشار غیرمذهبی و خداگریز را قبول دارند و دیده اند كه او چگونه و با چه قدرتی مردم را  با خدا پیوند می دهد . اما همۀ این جذابیت ها را ، جذابیت شیطان می دانند . آنها می گویند  درست است كه استاد مردم را به خدا برمی گرداند اما آنها را از شریعت خدا و از مذهب محروم می كند بنابراین معنویت بدون شریعت را آموزش می دهد و این خودش یكی از روش های شیطانی است . این عده می گویند شیاطین و جنیان و ارواح شیطانی بسیاری در ركاب استاد هستند كه شرایط را برای او آماده می كنند و با او در كارها همكاری دارند. از نظر این هویت شیطان پندار ، حتی آموزش كلام خدا توسط استاد، حتی توصیه های اخلاقی عالی او به پیروان و حتی دروغ نگفتن و تأكید بر راستی و درستی همه حقه های شیطانی هستند . اینها می گویند چون استاد خودِ شیطان است پس می تواند موقتاً و بعنوان یك حقه ، روح های شیطانی را از مردم براند به همین دلیل افرادی كه او را می بینند بعداً از تجربه های معنوی و حالت زندۀ‌ معنوی حرف می زنند .
تحلیل های كوبنده و قدرتمند زیادی بر این فرض و دیگر فرض های مشابه وارد است . اگر اینطور است پس این همه انسانهای بزرگی هم كه در تاریخ این كارها را كرده اند و عین محصولات و رفتارهای استاد را داشته اند را هم باید شیطان فرض كنیم . این چطور شیطانی است كه نتیجۀ‌ هر برخورد با او، نتیجۀ این همه دیدارها و ملاقاتهایش ، نتیجۀ تعلیماتش فقط یك چیز است :‌ نزدیك شدن به خدا . این چطور شیطانی است كه همۀ تعلیم او لااله الاالله است . در حالی كه می دانیم همۀ تعلیم شیطان چیزی غیر از نقض توحید نیست .این چطور شیطانی است كه پیوسته و عملاً ما را به دانایی و نور آگاهی دعوت كرده ،چون شیطان فقط در حوزۀ‌جهل است كه می تواند باقی بماند. این چطور شیطانی است كه این همه انسان را به خدا و كلام خدا پیوند زده ... از طرفی اینگونه تهمتها همیشه و در طول تاریخ به انسانهای بزرگ وارد شده است . مسیح در بین اكثر همشهریان خود بویژه در بین علماء و بزرگان یهود به شیطان و روح شیطانی معروف بود . در كنار مسیح ، بزرگان بسیاری را می توان نام برد كه با همین اتهام و برچسب روبرو بوده اند.
پاسخ من به این دشمنان این است :‌ اگر شیطان این است كه من می شناسم و تجربه كرده ام ، اگر شیطان این است كه مرا به تجربۀ حضور خدا برده است ، اگر شیطان این است كه مرا مشتاق و جویای خداوند كرده و خدا را به زندگی ام وارد كرده است ، اگر شیطان این است كه من همۀ نور و روشنایی زندگی ام را به واسطۀ‌ او تجربه كرده ام پس هزاران سلام و درود بر این فرد و همۀ زندگی ام فدای او .

فرض ششم : این فرض را می توان جنون آمیزترین و نامعقول ترین فرض ممكن دانست . تا دهۀ شصت روش مشترك دستگاههای اطلاعاتی در اكثر كشورها برای برخورد با معلمین معنوی ، فقط یك چیز بود :‌ترور شخصیت و تخریب چهره . محور این ترور و تخریب این بود كه دستگاههای اطلاعاتی با هر روش ممكن از طریق شایعه سازی ،مدرك سازی ،مونتاژ فیلم و جعل اسناد تلاش می كردندكه با معلمین بزرگ معنوی این كار را بكنند تا از دیدگاه خودشان ضریب امنیتی جامعه را بالا ببرند. اتهاماتی مانند فساد اخلاقی ، كلاهبرداری ، سوء استفاده ، سوء نیت ، جاسوسی ،طراحی توطئه و غیره ازعناصراصلی این روش تخریب بود . تقریباً همۀ اساتید بزرگ یا هر فرد مشابه دیگری كه كمی در سطح جامعه می توانست موثر باشد ،تحت این پروژۀ اطلاعاتی (تخریب شخصیت و ترور روانی ) قرار می گرفت . اشو راجنیش ،كریشنا مورتی ، ساتیا سای بابا ، دالایی لاما ، ماهاریشی و بسیاری از اساتید و بزرگان دیگر تقریباً در اكثر سالهای زندگی خود با امواج گستردۀ این اتهامات روبرو بوده اند . اشو به اتهام فساد اخلاقی و انواعی از اتهامات مالی و اخلاقی و سیاسی اخراج شد . صدها شایعه در بارۀ ساتیا سای بابا به عنوان شعبده باز ، كلاهبردار ، شیاد و همجنس باز طراحی و در سطحی گسترده در هند ، آمریكا و دیگر كشورها پخش شد . در بارۀ مجموعۀ اتهاماتی كه به هر یك از این افراد وارد شده است و برای هر یك از این افراد می توان كتابی قطور نگاشت . در یكی از آمارهای اطلاعاتی ارائه شده در ایالات متحدۀ آمده است كه فقط تا سال 1987 شانزده فیلم تخریبی (با تكیه بر مونتاژ و صحنه سازی ) در بارۀ‌ بعضی از معلمان معروف هندی در آمریكا ، توسط موسسات وابسته به دستگاههای اطلاعاتی آمریكا ساخته و در سطح پیروان عرضه شده است . بیشترین فیلم ها به ترتیب در بارۀ‌ اشو راجنیش ،ساتیا سای بابا ، ماهاریشی و كریشنا مورتی است . همچنین دولت چین طرح مشابهی را در بارۀ دالایی لاما و بعضی از لاماهای معروف تبتی اجرا كرده است .
البته سالهاست كه از این گونه پروژه های تخریبی خبر جدیدی منتشر نشده است چون در واكنش به این طرح پیروان این معلمان بزرگ نیز دست به كار شدند و مونتاژهای جدیدی در بارۀ شخصیتهای اصلی و كلیدی جبهۀ‌ مهاجم تولید شد . این مونتاژهای متقابل صرفاً به فیلم محدود نمی شد بلكه تحریف سخنان و تحریف واقعیات مربوطه هم در برنامۀ كار قرار گرفت . با بوجود آمدن روش های پیشرفتۀ كامپیوتری (مانند فتوشاپ و غیره ) و دسترسی عامۀ مردم به این روش ها ،عقب نشینی تقریباً همزمان در این زمینه ، از طرف اكثر دستگاههای اطلاعاتی صورت گرفت و پروژۀ‌ مونتاژ و تخریب شخصیتی مستقیم متوقف شد . واكنش متقابل پیروان می توانست با همۀ شخصیتهای كلیدی نیروی مقابل همان كاری را بكند كه آنها با معلمان محبوب ایشان انجام داده بودند .
بعد از این آگاهی عمومی ، حمله های  تخریبی و ترورهای شخصیتی شكلهای پیچیده تر و جدیدتری بخود گرفت .روش هایی مانند تردید زایی ،ایجاد سوالات مخرب ،ابهام سازی و دیگر روش های جنگ های تبلیغی و جنگ روانی .
اما در بارۀ‌ استاد چه گذشت . دشمنان استاد ، در زمانی كه استاد در اسارت و زندان بود ،سعی كردند از طریق روش های مختلف تخریب شخصیت ، نسبتهایی مانند دیوانگی ، اختلال روانی ،‌كلاهبرداری ،دروغ گویی و سوء استفاده را به استاد وارد كنند . و ما بلافاصله به قرآن مراجعه كردیم و دیدیم به همۀ بزرگان تاریخ و با همۀ‌ منتخبان خداوند چنین رفتاری صورت گرفته است . قرآن پر است از این مثال ها ، از اتهاماتی كه به منتخبان خداوند وارد شده است :  اتهام دیوانگی ، دروغگویی ، ساحری ، قدرت طلبی و غیره . به وقایع همین عصر را نگاه كردیم و دیدیم دستگاههای اطلاعاتی با اكثر بزرگان معنوی همین كار را كرده اند. به سالهای گذشتۀ ایران نظر انداختیم ، دیدیم با بسیاری از شخصیتهای اثرگذار همین طور رفتار شده است . و به بزرگان باطنی گذشته ، به منصور حلاج، به محی الدین ابن عربی (خاتم العارفین) ،به شمس تبریزی ، به مولانا ، به حافظ و بسیاری از بزرگان نگاه كردیم ،دیدیم برای آنها هم عیناً همین اتفاقات افتاده است . این برچسب و این فرض بقدری متناقض و كج و معوج است مثل اینكه بگوییم چیزی به نام دریا وجود ندارد . دریا فقط یك سراب است كه در یك صحرا برای بیننده رخ می دهد . بله ممكن است در بیابان با پدیدۀ سراب روبرو شویم اما اگر هزاران نفر در این دریا شنا كردند و شنا یاد گرفتند ، اگر هزاران نفر از این دریا و در این دریا صید ماهی و مروارید را آموختند ، اگر هزاران تجربه از این دریا داشتیم ، اگر هر كدام از ما در خانه هایمان منبعی بزرگ از این آب شفابخش دریا داشتیم ، آیا آنوقت هم می شود گفت كه این دریا فقط یك سراب است و همه چیز دروغ است . آیا دراین عصر و این زمان می توان حتی یك كودك چهارساله را هم با این فرض متناقض و بسیار معیوب قانع كرد . فرض می كنیم آن دریایی كه این همه سال تجربه اش كردیم ، فقط سراب بود ، در بارۀ‌ این ماهی هایی كه گرفته ایم ، در بارۀ‌ این مروارید ها ، در بارۀ آن همه تجربۀ‌ مستقیم ، در بارۀ‌ آنهمه تجربۀ‌ شهودی ، در بارۀ‌ آن بارانهای رحمت كه هنوز از آن خیس هستیم ، در بارۀ‌ اینها چه می توانیم بگوییم ؟
ما در برابر كوهی بسیار بزرگ و نورانی قرار گرفتیم و حالا چند نفری كه در بین مردم ایران و جهان مشهور به دروغگویی ، حقه بازی و جعل و تزویر هستند آمده اند و می گویند این كوه بزرگی كه می گویید هیچ نوری ندارد . در قدم دوم می گویند اصلاً این كوه بزرگ نیست بلكه یك كوه معمولی است . بعد می گویند اصلاً این كوه نیست بلكه یك دره و سیاه چال است . آیا در عصر ما دروغی بزرگتر از این ممكن است مطرح شده باشد ؟‌
به نظر می رسد كه هنوز هم ژن های عمروعاص ( حقه بازترین عرب در زمان علی (ع) و مشاور معاویه) ، گوبلز (دروغگوترین شخصیت سیاسی و اجتماعی تاریخ) و سعیدالصحاف( معروف به گوبلز دوم) فعالند و نوادگان و فرزندان خلف آنها هنوز زنده اند و مانند غده های سرطانی ، خود را در پیكر اجتماع پنهان كرده اند . افشاگری در بارۀ‌ دروغ سازان و در بارۀ گوبلزی ها و عمروعاص زادگان اولین دفاعی است كه می توانیم از حقیقت داشته باشیم . این اولین قدم مبارز حق در زمان حالاست.
 
فرض هفتم : توهم توطئه . یك نظریۀ‌ دیگر در بارۀ‌ استاد از جانب یكی از نهادها مطرح شده است . آنها توانمندی ها و ویژگی های استثنایی استاد را قبول دارند و آنها هم او را فردی خارق العاده و كم نظیر ارزیابی كرده اند . طبق تحلیل آنها استاد یك متفكر تمام عیار است و واقعاً این تحلیل اعتراف دارد كه نمی شود كارهای بزرگ او را انكار كرد . اما آنها این اتفاقات مختلف را از منظری بسیار بدبینانه و امنیتی نگاه می كنند . براساس این فرض استاد یك فرد استثنایی و بسیار توانا و فوق العاده هوشمند و متفكر است كه بعنوان یك لیدر مخفی آمریكا و غرب در ایران سالهاست مشغول فعالیت است . با این فرض استاد قصد دارد مردم را در عین پیوند به معنویت از دین و شریعت اسلامی باز دارد. او می خواهد پلورالیزم (تكثر گرایی و تنوع گرایی) دینی را گسترش دهد و معنویت آزاد را ترویج دهد و اینها یعنی تیشه به ریشۀ‌ مذهب و شریعت . از این دیدگاه استاد یك بدعت گذار است و می خواهد با تكیه بر توانایی تفكری و تخصصی خود در علوم معنوی بدعت ها را به تدریج وارد دین كند . در این فرض او تا حد بزرگترین و مخفی ترین مبلغ مسیح گرایی (نه مسیحیت گرایی) در كشورهای اسلامی شناخته می شود . با این دیدگاه ، تأكید استاد بر غیرمذهبی بودنش و بی ابایی ایشان از اعتراف به گناه و دیگر پدیده های غیر مذهبی در بعضی از سخنرانی های عمومی ،روشی است برای جداسازی معنویت از دین . در این فرض استاد فردی بسیار استثنایی و فوق العاده شناخته می شود كه مورد توجه استكبار جهانی قرار گرفته است و توسط آمریكایی ها هدایت می شود . این همان فرضی است كه آمریكایی ها سالها پیش دربارۀ اشو راجنیش معلم بزرگ تانترا مطرح كردند مبنی بر اینكه راجنیش مهرۀ‌ شوروی سابق در آمریكاست یا مشابه چیزی كه در بارۀ‌ كریشنا مورتی و دالایی لاما مطرح شده است . براساس این فرضیه بدبینانه امنیتی عدم مخالفت مستقیم استاد با نظام نوعی تاكتیك تلقی می شود و عدم برخورد ایدئولوژیك ایشان با اصول مذهبی و سنتی هم یك تاكتیك به حساب می آید. طبق این نظر ، استاد قصد تصرف حكومت اسلامی و حتی تغییر در كلیۀ‌ كشورهای مسلمان را دارد. این فرض می گوید گسترش قدرت مردمی و راه اندازی تشكل های مردمی (ngo ) یك حركت خودجوش نبوده است بلكه برنامه ای طراحی شده از طرف استاد بوده است كه قدم به قدم اجرا شده .
اما این تحلیل و فرض امنیتی كه همه چیز را از پشت یك عینك كاملاً دودی و سیاه می بیند و اولین اصل آن بدبین بودن و به همه شك داشتن است ، تا چه حد می توانددرست باشد؟ یك زمانی می گفتند آمدن موبایل به ایران یعنی سقوط انقلاب و ایران اسلامی . چون می گفتند آزاد شدن موبایل یعنی دسترسی همۀ‌ مردم به وسیله ای مانند بی سیم ، با این تفاوت كه این بی سیم در آن واحد می تواند با همه جا ارتباط داشته باشد و غیره . طبق این فرض ورود پدیدۀ موبایل یك توطئه برضد اسلام و نظام محسوب می شد . چند سال قبل از آن ، این گونه نظریه پردازان در مدارقرار گرفتن بعضی ماهواره های رادیویی و تلویزیونی را نقشه ای برای براندازی كشورهای اسلامی و در رأس آنها ایران تلقی می كردند . براساس این دیدگاه مردم دو گروه هستند ، عده ای متهم هستند و عده ای مجرم . هیچ چیز خوبی در این دنیا نیست و همۀ‌ خوبی ها ، پوشش هایی هستند برای توطئه های شومی كه در دل آنها نهفته شده است . طبق توهم توطئه ، دكتر سروش جاسوس غربی هاست و كسی است كه برای نابودی اسلام و فلسفۀ اسلامی تیشه ای از جنس قلم به دست گرفته است . سعید حجاریان شكل پیشرفته ای از مسعود رجوی است . آقای مهاجرانی یك مهرۀ‌ انگلیسی است و خود آقای خاتمی كسی است كه با نظریۀ‌ معروفش شانه به شانۀ آمریكایی ها زده است و اسلام را در خطر جدی قرار داده است .در گذشته این فرض چنین حكم می داد كه دكتر شریعتی نه اسلامی است نه انقلابی بلكه فردی التقاتی است و اعتقادات محكمی ندارد .
 
به فرض محال كه استاد چیزی نباشد كه ما دیده ایم ، شنیده ایم ،‌تجربه كرده ایم و یافته ایم . به فرض محال این دریای بزرگی كه جلوی چشم ماست و هزاران بار تجربه اش كرده ایم و آثار این تجربه را با خود داریم فقط یك سراب باشد . به فرض محال این معدن جواهر یك معدن سنگ باشد و همۀ تعلیمات و كارهای استاد دروغ باشد (كه البته چون همۀ حرفها و كارهای استاد انعكاس كلام خدا و اسم خدا بوده چنین تعمیمی بسیاربسیار خطرناك خواهد بود ) . به فرض محال استاد از روح خدا برخوردار نیست و خودِ خودِ شیطان است . فرضاً كه استاد جذام مسری دارد و فرض های دیگری كه سالهاست دشمنان استاد سعی در بافتن آن دارند، اما من بازهم و بازهم و بازهم به او عشق می ورزم و او را با تمام وجودم دوست دارم و او را می خواهم. او هر كه باشد و هر چه باشد ، من مسیر حقیقی زندگی را با او یافته ام و با او طی خواهم كرد . او هر كه باشد ، خدا را دوباره برایم كشف كرده و خدا را به زندگی ام آورده و مرا به تسلیم و خدمتگزاری واداشته است . او هركه باشد و هر چه باشد ، معلم محبوب من است ، دوست من است و روح من است . او حتی اگر دشمن من هم بشود ، اگر هزاران بار مرا از خود براند و اگر مرا قطعه قطعه كند باز هم به او عشق می ورزم و تا ابد به او وفادارم . آیا كسی می تواند از روح خود جدا شود . او كه با همۀ زندگی ام و با تمام وجودم می دانم كه روح بزرگ و انسانی آسمان وار است روح من است .
معاویون و منافقان سالهاست كه تلاش می كنند بگویند ایلیا چنین و چنان است. آنها هر راهی را كه می توانستند ، ناجوانمردانه ترین و بی رحمانه ترین راهها را در چند ماهی كه استاد در اسارت حكومت بود رفتند . روش هایی كه حتی سازمانهایی مثل سیا ،كی جی بی (اطلاعات شوروی سابق) ، و سازمان اطلاعاتی اسرائیل و انگلستان هم تابحال انجام نداده اند چون آنها با اینكه هیچ ادعایی هم ندارند و خود را پسرعمۀ‌ پیامبر اسلام ، فرزند علی ، سرباز امام زمان و ولایت مدار نمی دانند ، بلكه خود را انسانهایی عادی و حتی طبق اعترافات خودشان بسیار آلوده می دانند ، با این وجود این نوع رفتارها و عملیات ظالمانه و جنایتكارانه را بیش از حد ضدبشری و ضد انسانیت تلقی می كنند . ما می توانیم شبیه رفتارهایی كه مأموران كفتارصفت با ایلیا داشتند را در شكنجه گاههای مخوف معاویه و یزید ، در شكنجه گاههای خلفای عباسی و نیز در اسناد تاریخی گشتاپو و اس اس كه مسئول قتل مخفیانۀ میلیونها نفر و ترور شخصیتی بسیاری از بزرگان آن زمان بود ، جستجو كنیم . درزمان امروز این رفتارها انطباق بسیار دقیقی با عملكرد شكنجه گران طالبان در افغانستان و عملكرد القاعده و بن لادنیزم دارد . می خواهم فرض را بر این بگذاریم كه دروغ بافی ها ، سندسازی ها و جعلیات ادارۀ برخورد با ادیان درست باشد ،فرض كنیم كه استاد مسائل زیادی دارد ، فرض كنیم كه استاد خطاهای زیادی دارد ، فرض كنیم كه استاد مثل همۀ ما اشتباهات و انحرافات زیادی دارد ،حتی با وجود این فرض هم او همچنان معلم و سرور و مقتدای ماست . مگر ما استاد را با ذهن دلالانه انتخاب كردیم كه بخواهیم در بارۀ او معامله كنیم ؟ ما او را با روح و قلب خود برگزیدیم و تا ابد با او خواهیم بود . مگر ما استاد را بر اساس تبلیغات تلویزیونی یا حكومتی پذیرفتیم ؟ ما او را طبق تبلیغاتی كه خدا در روح و درون ما به راه انداخت انتخاب كرده ایم و تبلیغ خدا حقیقت محض است . مگر او قیمتی از ما گرفته جز اینكه با تمام وجود خود برای خدمت به خدا به نجات ما مشغول بوده است . من فرض محال را براین می گیرم كه استاد همان چیزی باشد كه حقه بازترین و دروغگوترین موجودات این زمان یعنی باند روباهها و میكروب ها می گویند ، فرض را بر این می گیرم كه آن چشمۀ زندگانی ، آن چشمۀ شفابخش و روح بخشی كه در این سالها بارها و بارها از او نوشیده ام و هر بار در این نوشیدن توانی جدید و نوری جدید یافته ام ، فرض محال را می گیرم كه این چشمۀ زندگی ، این آب شفابخشی كه حتی با وجودی كه ماههاست او را ندیده ام ، یك كوزۀ‌ پر از آن آب را دارم ، این چشمۀ آب نیست و به قول منافقان حقه باز چشمۀ اسید و آتش است . آیا كفتارها با حماقت و نادانی خود فكرمی كنند كه حتی اگر من چنین فرض محال و دروغی را هم راست بگیرم ، پیوند و وفاداری ام را از دست می دهم ؟‌ مطمئن باشید در خواب هم این را نمی بینید چه برسد به بیداری . خداوند او را در روح ما آشكار كرده است كه او كیست . شما كه هیچ ، كفتارهای بزرگتر و روباههای پیرتر از شما هم اگر در تمام عمر در گوش ما بخوانند نمی توانند چیزی را كه خدا در روح و قلب ما به ما نشان داده است ، از بین ببرند . خداوند با هزاران دریافت و رویا و تجربه و شهود بر ما آشكار كرده است كه او نجات دهنده و مقتدای ماست . این نگاه را ما خودمان نساخته ایم كه آن را بتوانیم از بین ببریم . حتی استاد هم آن را برای ما نساخته و بارها دیده ایم و شنیده ایم كه چكاركرده تا این نگاه و ایمان را بیازماید و گاهی سعی كرده كه آنرا بشكند . این نگاه و ایمان را ، این وفاداری را ، این پیوند و ارتباط را خداوند به ما داده پس هیچ چیز و هیچ كس ، هیچ حقه و نیرنگی و هیچ حقه باز و نیرنگ بازی نمی تواند آن را از ما بگیرد . این وفاداری یك پیوند الهی است ، یك بركت و رحمت الهی است پس هیچ كس قادر نیست آن را از بین ببرد . شاید با زور و اجبار به ضرورت مدتی آن را پنهان كنیم و به تقیه كه از بنیانگذار شیعه ، صادق آل محمد (ص) آموختیم روی آوریم اما اگر هم موقتاً پنهانش كنیم قویتر و قویتر می شود . ای نادان ها حضرات كفتار و حضرات منافق . باز هم می خواهم فرض بدتری را مطرح كنم . بر فرض كه خدا هم این رحمت و بركت را از ما دریغ كرده بود و چیزی از درون و در روح و دریافتمان بر ما آشكار نشده بود ، بر فرض محال حرفهای حقه بازانۀ شما درست بود و استاد انحراف و خطا داشت . خوب مگر این همه بزرگان تاریخ و این همه بزرگان ادیان مسائل نداشته اند ...
 
در پایان این مكتوب یك بار دیگر هم آخرین عزم و عهد و روش خود را اعلام می كنیم. فرض كنیم همۀ دیدگاههایی كه دربارۀ استاد هست ،حتی آنها كه متناقض همدیگر وبر ضد هم هستند درست باشند یا همۀ آنها غلط باشد . فرض كنیم استاد همان چیزیست كه تجربه ها ، نشانه ها، رویاها و دریافتهای ما در این سالها به ما گفته اند یا اینكه فرض كنیم همۀ تجربه های ما دروغ بوده ، همۀ نشانه ها دروغ است ، همۀ رویاها دروغ بوده اند ،‌فرض كنیم كه استاد یك انسان بزرگ است یا روحی از خداوند یا یك انسان معمولی و مثل همۀ ما یا یك كافر و دیوانه و بدعت گذار یا یك شیاد یا لیدر آمریكایی ها یا حتی شیطان . من او را با تمام وجودم دوست دارم و به تعلیمات او عشق می ورزم . من دلال نیستم كه ببینم چه چیزی گیرم می آید تا پا به میدان بگذارم و اگر نبود فرار كنم ، من معلم خود را عاشقانه دوست دارم . نه چون خدا یا روح خدا یا انسانی بزرگ یا شیطان یا آدم معمولی است. او را دوست دارم چون خوبترین چیزهای زندگی ام را از او آموختم . او را دوست دارم چون نورانی ترین اندیشه ها را از او به یادگار دارم . او را دوست دارم چون او كاشف دوبارۀ خدا برای من است و مرا متوجه خدا و جویای خدا كرده است . او را دوست دارم چون تسلیم به خدا و خدمت به خدا با او برایم معنا گرفت . او را می خواهم چون او عالی ترین و عمیق ترین بشری است كه تا بحال تجربه كرده ام . او را می خواهم چون عظمت اسم خدا را او به من یاد داد . او را دوست دارم چون با او دوباره متولد شده ام و زندگی من با او و در او معنا دارد . من معلم و راهنمای خود را دوست دارم چون خدابا اوست . به او عشق می ورزم چون دوست داشتنی است . اما می خواهم بگویم اگر حتی جنون آمیزترین و نفرت انگیزترین فرض ها در بارۀ‌ استاد من درست می بود ،اگر او حتی كافر هم می بود ، اگر او بر ضد من و دشمن من می بود ، بازهم او را می خواهم . باز هم او را دوست دارم . باز هم تا ابد به او وفادارم و تا ابد با او خواهم بود . چند سال پیش یكبار استاد به من گفت تو همیشه با من هستی ... من می دانم و بلكه با تمام ذرات وجودم مطمئنم كه مقصد او فقط وفقط خداست . اما اگر مقصد او جهنم هم بود با همۀ اشتیاق و وفاداریم با او همراه می شدم چون می دانستم او در جهنم و برای جهنمیان هم طرحی الهی دارد :‌نجات جهنمیان ازآتش پشیمانی و محرومیت از نور و حضور.
 
منصورون – فرزندان ایلیا

به اشتراک گذاری این مطلب

DeliciousDiggFacebookGoogle BookmarksBalatarinTechnoratiTwitterLinkedIn