خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 44

اگر جمعیت ال یاسین فرقه بود

به روایت ال یاسین

این روزها، خبرهای تاسف انگیزی می شنویم در این باره که عده ای سعی دارند با اتكا به روشهای نادرست و به ناحق چهره فرزندان این سرزمین - آن هم از خدوم‌ترین آنها را- به بهانه فرقه سازی و فرقه گرایی مخدوش کنند و آنها را مورد آزار اذیت قرار دهند. با اینکه قبلاً مخالفت با فرقه و فرقه گرایی صریحاً در بیانیه های رسمی منتشره از سوی دفتر ارتباطات مردمی ایلیا «میم» اعلام شده ، ما همچنان شاهد پافشاری این عوامل بر فرقه بودن جمعیت ال یاسین هستیم.


نمی دانم واقعا كدامیك بیشتر تاسف آور است، صدور حکم بدون محاكمه یا توسل به روشهای غیر انسانی برای تخریب چهره كسی كه در این 12 سال جز خدمت كاری نكرده؟
در این مقال قصد دارم به پاسخ این سوالات بپردازم كه اگر جمعیت آل یاسین یك فرقه بود چگونه می بود و اكنون چگونه است؟ اگر ایلیا میم فرقه ای راه اندازی كرده بود چه نشانه‌هایی در عملكردش میبایست وجود می داشت و اکنون چه نشانه‌هایی وجود دارد؟
***

اگر جمعیت آل یاسین یك فرقه بود آنها می‌بایست افراد «جامعه گریز و قانون ستیزی»  بودند و همیشه و در هر موردی التزام به قانون، شرع اسلام و عرف اجتماع را در تك تك قدمهای خود لحاظ نمی كردند. سعی نمی كردند با مراجع و مسئولین كشوری و قانونی خود را در هماهنگی قرار دهند و زحمت ارتباط و ملاقاتهایی كه به سادگی هم امكان پذیر نمی شود را بر خود هموار كنند. براستی چرا مسئولین یاسین باید تاکنون این همه وقت و انرژی برای فراهم شدن امكان یك ملاقات چند دقیقه ای با مسئولین صرف کنند؟
اگر ایلیا میم رهبر یك فرقه بود قطعاً بجای سوق دادن شاگردان خود به تفكر، تحقیق و تحلیل اندیشه‌ها، آنها را هر چه بیشتر به خود وابسته می كرد. در اینصورت نیازی نبود كه او ساعتها برای آموزش روشهای تفكر و درست اندیشیدن و جاری كردن این عنصر در زندگی شاگردانش وقت بگذارد چون رهبران فرقه‌ها بیش از هر چیز از عدم توانایی در اندیشیدن و تفكر سود می برند و بر «نفی عقلانیت» تاکید دارند.
اگر او رهبر فرقه بود شاگردانش را نه به سوی استقلال در تصمیم گیری ها و فعالیتها، كه بسوی وابستگی هر چه بیشتر به خود سوق می داد. همانطور كه «در هر فرقه انحرافی رهبر به هر تلاشی دست می زند تا دیگران را در وابستگی  نسبت به خود نگه دارد.» مگر نه اینكه همه نیازهای رهبر یك فرقه از طریق شاگردانش تامین می شود؟ مگر نه اینكه وابسته سازی شاگردان عنصر اصلی در فرقه هاست تا این تامین همیشه برقرار بماند؟ پس چرا چنین چیزی در رفتار ایلیا میم و رابطه او با شاگردانش دیده نمی شود؟
اگر استاد ایلیا رهبر یك فرقه بود، حتما «آموزشهای خود را برترین و تنها راه رستگاری و خوشبختی معرفی می كرد» و دیگر لزومی به تاكید بر تحقیق در آموزه های ادیان و مطالعه قرآن و بجا آوردن واجبات و محترم دانستن حدود دینی نبود. او مثل همه فرقه‌های دیگر سعادت را انحصاری آموزشهای خود می دانست هرگز بر این تاكید نداشت كه هر كس به دین خود واقعاً متكی باشد و به دستورات آن رفتار كند نجات می‌یابد.
اگر او رهبر فرقه بود و آموزشهایش مبانی فرقه گرایانه داشت دیگران را دعوت به نقد و بررسی و فهم آموزشهای خود نمی کرد و بر مقایسه آموزشهای خود با موارد  مشابه تاکید نداشت. بلكه بر اجرای کورکورانه این آموزه ها اصرار می ورزید.
چرا رهبر یك فرقه بجای اینكه «جایگاه متفاوت و منحصر به فردی» برای خودش بسازد، خود را الگوی شاگردان معرفی كند و برای خود شهرت و جایگاه بیشتری كسب نماید می گوید "من راهنما و معلم شاگردانم هستم نه الگوی آنان. الگوی آنان پیامبران و امامان هستند."؟ چون او رهبر فرقه نیست و جمعیت تحت تعلیم او هم فرقه نیستند.
اگر ایلیا میم رهبر یك فرقه بود بطور مستقیم فرقه و فرقه‌گرایی را باطل اعلام نمی كرد چون هیچ فرقه ای نمی خواهد ریشه هویت خود را بزند و عملكرد خود را باطل اعلام كند. بلكه حداقلش این بود كه راجع به آن سكوت اختیار می كرد و از كنار آن می‌گذشت تا منافع فرقه اش!!! حفظ شود.
اگر ایلیا رهبر فرقه و جمعیت ال یاسین اعضای فرقه بودند، می بایست او «در رأس ساختار تشكیلاتی فرقه قرار گرفته و همه تصمیم گیری ها بر وی متمركز ‌شود» و شاگردان تنها مجریان تصمیمات او باشند. بنابراین لزومی نداشت كه "شورایی عمل كردن" را به شاگردانش بیاموزد و به آنها تاكید كند كه تصمیمات خود را از راه بررسی و تحلیل و تفكر جمعی اتخاذ کنند. لزومی نداشت اعضا این جمعیت ساعتها برای تصمیم گیری جمعی به بحث و بررسی بپردازند و لزومی نداشت كه از مشورت كارشناسان و الگوهای موفق بهره ببرند. لزومی به تحقیق در روشهای بهتر اندیشیدن و بهتر تصمیم گرفتن نبود و همه چیز با یك حكم حكومتی حل می‌شد!
و...
پس ما فرقه نیستیم چون... 
از قانون تبعیت میكنیم، از جامعه جدا نیستیم و به قوانین آن احترام گذاشته و ضدیتی با آن نداریم.
ما فرقه نیستیم چون استادمان در عمل اثبات كرده كه رفتاری تحمیل گر، استبدادی، و خودكامه ندارد. او درباره خود ادعایی ندارد، هیچ ستایش و تكریمی را نسبت به خودش روا نداشته و روابط مریدی و مرادی با شاگردانش ندارد. او این رابطه را صریحاً مردود اعلام كرده است.
ما فرقه نیستیم چون متفكر، محقق و اندیشمندیم. بسیاری از ما نویسنده و مدرس ایم و همه ما دارای استقلال فكری و قدرت تصمیم گیری در  امور خود هستیم.
ما فرقه نیستیم چون متعصب و دگم نیستیم، اهل اندیشه و دلیل و برهانیم، خود را برتر از دیگران نمی دانیم و برترین مبنا را فهم و آگاهی می دانیم.
ما فرقه نیستیم چون مناسك خاص، آیین تشرف، قوانین اختصاصی و عجیب، سلسله تاریخی فرقه‌ای و جایی مانند آشرام، كلیسا یا معبد نداریم.
ما فرقه نیستیم چون دین اسلام را كاملترین دین، قرآن را كاملترین و آخرین كتاب خدا و علی (ع) را الگوی خود می دانیم.
ما فرقه نیستیم چون «روند كنترل ذهنی» نداریم، و از «ارعاب»، «ترور شخصیت»، «نشستهای شكستن»، «كنترل اطلاعات» و «كنترل روابط» در میان ما خبری نیست.
ما فرقه نیستیم چون هویت مذهبی، اجتماعی و خانوادگی معلوم داریم كه پس از آموزشهای استاد ایلیا نه آن را تغییر داده ایم و نه تمایل به تغییر آن داریم.
ما فرقه نیسیتم چون استادمان نه تنها صریحاً فرقه بودن را رد كرده، بلكه هر نوع فرقه گرایی را باطل اعلام نموده و در آموزشهای خود عناصر ضد فرقه‌ بسیاری چون تفكر، مطالعه و اندیشه آزاد را به شاگردانش آموخته.
ما فرقه نیستیم چون علاوه بر همه دلایل، مقایسه فعالیتهای ما با فرقه‌های قدیم و جدید و دینی و غیردینی نشان می دهد كه هیچ شباهتی به فرقه‌ها نداریم و بلكه عناصر ضد فرقه‌ای  متعددی در منش و عملکرد ما دیده می‌شود كه امكان شكل گیری فرقه را رد می‌كند.

و اگر ما فرقه باشیم پس...
بسیاری از جمعیت ها و سازمانها و تشكل ها فرقه محسوب می شوند. چون در بسیاری از ابعاد جمعیت آل یاسین از الگویی تبعیت كرده كه در سازمانها و NGO های دیگر در حال اجراست.
اگر ما فرقه باشیم چون دیدگاه و هدف مشتركی داریم؛ پس تمام كسانی كه به نوعی هدف مشترك و دیدگاه مشابهی داشته و با هم ارتباط دارند مشكوك به فرقه‌گرایی اند. در اینصورت تمامی انجمن ها و  احزاب و جمعیت هایی را كه برای هدف واحدی حركت می‌كنند و اشتراك دیدگاهی كامل با هم دارند، باید بعنوان فرقه اعلام كنیم.
اگر به ما بخاطر داشتن ساختار سازمانی در فعالیت‌ها تهمت فرقه‌گرایی می زنند؛ پس همه سازمان‌هایی كه ساختار سازمانی و سلسله مراتب دارند را می‌توان به دلیل داشتن ساختار و تشكیلات به فرقه‌بودن متهم كرد. در اینصورت همه دولت‌ها، موسسات، آموزشگاهها،  احزاب، جمعیتها و خلاصه هر تشكلی را باید فرقه نامید.
و
اگر ایلیا میم بخاطر پذیرش و احترامی كه شاگردان برای او قائلند به فرقه‌سازی متهم شده؛  در اینصورت  اتهام فوق بر رئوس تمامی احزاب، انجمنها و نیز تمامی افراد شاخص مصداق پیدا می كند و باید بپذیریم كه بسیاری از بزرگان و مردان مشهور و مصلحین اجتماعی كه این ویژگی را داشته اند زیر سئوال خواهند رفت...


 منبع: آمین 1 ( ایلیا، خدا با من است)

به اشتراک گذاری این مطلب

DeliciousDiggFacebookGoogle BookmarksBalatarinTechnoratiTwitterLinkedIn