خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 44

به روایت ال یاسین

«هارون الرشید میخواست كسی را برای قضاوت بغداد تعیین كند. همه اطرافیانش گفتند: براى این كار كسی جز بهلول صلاحیت ندارد. بهلول را خواست و قضاوت را به وى پیشنهاد كرد. اما او نپذیرفت. از هارون الرشید اصرار بود و از او انكار.  ولی در نهایت بهلول یك شب مهلت خواست تا فكر كند. فردا صبح خود را به دیوانگى زد و سوار بر چوبى شده و در میان بازارهاى بغداد مى دوید و صدا مى زد دور شوید، راه بدهید اسبم شما را لگد نزند. مردم گفتند: بهلول دیوانه شده است! به هارون الرشید خبر رساندند و گفتند: بهلول دیوانه شده است. گفت: او دیوانه نشده ولی دینش را به این وسیله حفظ كرد تا در حقوق مردم دخالت نكند.»



در تاریخ بزرگان و خصوصا اساتید باطنگرا، از این دست رفتارهای عجیب اما هوشمندانه كم نیست. اساتید ذن، شمنهای مكزیك و عرفای اسلامی و خصوصا ملامتیون  از جمله نحله‌های عرفانی‌اند كه رفتارها و اندیشه‌های ساختار شكن و عجیب آنها هم آموزنده و حیرت‌آورند و هم برای فرد ناآشنا با دیدگاههای عرفانی گنگ و نامفهوم جلوه می‌كنند.
حكایت بایزید بسطامی كه به شخصی كه قصد رفتن به كعبه داشته، میگوید«درهمت را به من بده و هفت دور گرد من طواف كن كه حج تو این است،» نمونه دیگری از این رفتارهای نامتعارف و ساختار شكن است.
نمونه های دیگری از این رفتارها را می‌توان در بین عرفای ملامتیه دید. ملامتیه جمعی از صوفیه بودند كه بنای دیدگاهشان بر جلب ملامت دیگران و حذر كردن از جلب نظر و تایید مردم بود. و برای این منظور اعمالی را انجام می‌دادند كه مردم آنها را ملامت كنند و از خود برانند. بطوریكه «غزالی هم که رگه هایی از ملامتی گری داشت می گوید: جائز است آدمی در لیوان شراب آب بخورد تا مردم بپندارند که او شراب می خورد و اعتقادشان از او سلب بشود و درحق او مدح نگویند و او را مذمت کنند و دور او را خالی کنند و به او ارادت نورزند.» 

اساتید ذن
دسته ای از عرفا كه به داشتن رفتارها  و گفتارهای ساختار شكن و بدیع و عجیب مشهورند اساتید ذن هستند. اگر چه به نظر می‌رسد كه رویكرد و قصد آنها با آنچه كه ملامتیون از ساختارشكنی در رفتارهایشان دارند متفاوت است، اما هر دو در عنصری مشتركند. اقدام در جهت در هم شكستن محدودیتها و شرطی شدگیهای ذهنی و بعبارتی در هم ریختن ساختارهای متعارف ذهنی و عرفی وجه مشترك بین اساتید ذن و عرفای اسلامی است.
در برخی از حكایات مربوط به اساتید ذن به عوض تمایل به كنترل و تربیت نفس،آنطور كه در بین ملامتیون رواج دارد، یا بیان شطحیات آنطور كه بین كاملین عرفا مانند حلاج وجود دارد، شاهد نوعی هشیاری و ظریف بینی بیش از معمول و تكان دهنده هستیم كه ساختارهای شرطی شده ذهن را مورد حمله قرار می‌دهد. بطور مثال:
«گروهی از بخشش كنندگان پولدار استاد ایكیو را به یك مهمانی فراخواندند. استاد در حالی كه جامه‌های گدایی به تن داشت به مهمانی آمد. مهماندار او را نشناخته و به بیرون هل داد. «نمیتوانیم بگذاریم تو اینجا با یستی، هر آن چشم به راه استاد ایكیوی نامدار هستیم.» استاد به خانه رفت و جامه مخصوص مراسم را به تن كرد و دوباره به مهمانی رفت. این بار با گرامیداشت پذیرایی و به سوی میهمان‌سرا راهنمایی شد.  با رسیدن به آنجا او ردای رسمی خود را روی پشتی نهاد و در حالی كه از خانه بیرون میامد گفت: گمان میكنم شما این ردا را به مهمانی خوانده‌اید، زیرا كه چند دقیقه پیش مرا از در خانه بیرون راندید.» 
نوعی صراحت و عریان بینی حقایقی كه بسادگی در میانه میدان وجود دارند ولی گویی هنوز كسی آن را كشف نكرده ولی وقتی كشف شد مخاطب از اینكه چرا چنین نكته‌ای تاكنون مورد توجهش قرار نگرفته متعجب می‌شود.

شمنهای مكزیك
در آموزشهای شمنهای مكزیك هم رفتارهای ملامتی گون دیده می‌شود. رفتارهایی كه توام با سختی ها و ناملایمات كه به نظر می‌رسد وجه كنترل و تربیت نفس و از سوی دیگر ناشناختگی در آنها بشدت موج می‌زند.
بطور مثال كاستاندا در طول یك سال در قالب یك كارگر بنام حوئه كوردوبا در یك همبرگر فروشی كار می‌كرد. درطول این مدت هرگز كسی او را نشناخت و مدتها بعد  او در مصاحبه‌هایش به وجود این قالب كه برای هدفی سالكانه انتخاب شده بود اشاره كرد. او از زندگی سخت و سراسر كاروتلاش در آن مدت حكایت میكند و آن را تلاشی در راه انجام فرمان روح می‌داند. او میگوید: «اغلب چیزی برای خوردن نداشتیم. بدتر از همه این بودكه حق نداشتیم گله كنیم و گروه نیز از ما حمایت نمیكرد. در انجام دادن این وظیفه تنها بودیم و نمیتوانستیم گریز بزنیم. حتی اگر اجازه داشتیم بگوییم كه ما چه كسانی هستیم، هیچكس باور نمیكرد..... من واقعا هوئه كوردوبا هستم. و این امر بس زیباست. زیرا ژرفتر از این نمی‌توان سقوط كرد. من به ژرفترین نقطه‌ای كه آدم می‌تواند دست یابد رسیده‌ام. این همه آن چیزی است كه هستم.»
آنچه كه او در این گفتار بعنوان سقوط تعبیر میكند، سقوط برنامه ریزی شده نفس و خودبزرگ بینی از تخت پادشاهی دروغینش است كه طی این مانور ماهرانه از آن محروم میشود. 

ویژگی‌ها
سئوال بجایی كه مطرح می‌شود این است كه آیا هر رفتار و گفتار به صرف دارا بودن ویژگی ساختار شكنی اصالت كافی برای شناخته شدن بعنوان یك رفتار تعلیمی ساختار شكن را دارد؟
رفتارهای ساختار شكن اصیل و تعلیم دهنده علاوه بر ویژگی ساختار شكنی، واجد ویژگی‌های ممتازی هستند كه آنها را از ساختار شكنی‌های پوچ ممتاز میكند.
این رفتارها همگی از وجود یك هوشمندی و درایت عمیق و برتر از سطح معمول حكایت میكنند. گویی حقیقت در این گفتارها و رفتارها از زاویه‌ای دیده شده كه با وجود در دسترس بودن و قابل فهم بودن،برای دیگران قابل تشخیص نیست.
وجود خلاقیت از دیگر عناصر اصلی رفتارهای این بزرگان است كه تكراری و تقلیدی نبودن یك وجه بارز آن  است.
ویژگی دیگر، راهبردی و تعلیم دهنده بودن آنهاست. اگر صرفا رفتارها و گفتارهایی خلاقانه و زیبا یا عجیب بود و با اصول وقوانین بنیادی باطن انسان  هماهنگی نداشت صرفا بعنوان یك نوآوری غیرمفید یا در نهایت بی ضرر ممكن بود مورد استناد قرار بگیرد. اما در درون همه این رفتارهای عجیب منطقی راهبرنده و تعلیم دهنده وجود دارد. سمت وسویی كه این رفتارها نشان میدهند علاوه بر اعجاب شان حاوی هدایت و تعلیم برای روح ا نسانند.
برای شاهدین این رفتارها و گفتارها و حتی برای كسانی كه از طریق كتابها و نوشته‌ها در جریان این رفتارها قرار میگیرند، شوق و انگیزه‌ای برای درك محتوای این تعلیمات بوجود می‌اید كه نشاندهنده حركت دهندگی و موثر بودن این رفتارهای تعلیمی است. جایی كه صدها پند و اندرز مستقیم یا حتی استفاده از ویژگیهای رسانه‌ای وسینمایی برای تاثیرگذاری كافی یك حركت درونی برای مخاطب كفایت نمی‌كند، بیان مناسب این رفتارها بخوبی این وظیفه را انجام می‌دهد.

گفتارهای ساختار شكن و شطحیات
شطحیات سخنانی ساختار شكن و نامتعارف است كه از عرفای بزرگ صادر می‌شود و با دیدگاه عام هماهنگی نداشته و حتی اغلب در ضدیت با باور عام مردم است.
كلمه شطحیات در میان متصوفه مشهور شده، و آن در اصطلاح آنان عبارت است از سخنانى كه در حال بى‏خودى و غلبه شهود حق بر آنان، از آنها صادر مى‏گردد، به طورى كه در آن هنگام جز حق نبینند.
بسیارى از عرفا، منشا شطحیات را حالت وجد و مستى و بى‏خودى عارف مى‏دانند، و آن را به عنوان نشانه كمال و عظمت و وصول ذكر مى‏كنند، و جمله‏هاى بالا و بلند در مورد آن به كار مى‏برند، از قبیل "غلبه شهود حق" "غلبه سلطان حقیقت" و امثال این عبارات. 
منصور حلاج، بایزید بسطامی و شیح روزبهان بقلی از جمله عرفایی هستند كه به  داشتن شطحیات و گفتارهای ساختار شكن و نا متعارف مشهورند. حكایت «سبحان ما اعظم شانی» گفتن بایزید بسطامی و  «اناالحق» گفتن منصور حلاج را از این دست شطحیات دانسته اند. نمونه ی زیر از شطحیات حلاج انتخاب شده است:

عاشق چو رسد ز خامبازی به كمال
وز شربت وصل یار در سكر بود
هر دم نفسش گواهی صدق دهد
حقا كه نماز عاشقان كفر بود. 

گفتارهای ساختار شكن به وفور در گفتار اساتید ذن به چشم می‌خورد كه در ادامه نمونه هایی از این گفتارها را می‌بینیم.
استاد دوجن  چنین اندرز داد: بدنبال آن نباشید كه بودا شوید.
استاد دوشین گفت: مرد دانا هیچ كاری نمی‌كند، ابله خودش را به دار می‌آویزد.
استاد رین زای چنین شاگردانش را زنهار داد: همه انچه كه میگویم، تنها داروییست برای درمان دردهای گوناگون. در سخنان من چیزی نیست كه مطلقا راستین باشد.
استاد مومون گفت:... اگر دریابی كه ابلهانه است با آتش بدنبال آتش بگردی، پختن خوراك چندان به درازا نمی‌كشد. 

گفت و شنودهای ساختار شكن
گفت و شنودهابی كه در زیر میخوانیم انتخابی از كتاب جریان هدایت الهی و مربوط به یكی از بزرگترین اساتید حق در زمان فعلی، استاد ایلیا «میم» است.  در این گفت وشنودها جریانهای گوناگون آگاهی دیده می‌شود كه هر كدام از زاویه‌ای خاص جدید و بدیع هستند و همه واجد ویژگی ساختارشكنی هستند. توجه به این نكته كه این گفت و شنودها در فضای معمول قرن بیستم انجام شده، و لحن آنها نشاندهنده این است كه گفتار عرفا در هر زمان به تناسب شرایط آن زمان بیان می‌شود. تفاوت این گفتارها با برخی از گفتارهای اساتید ذن را هم باید در نظر داشت چون برخی از گفت و شنودهای اساتید ذن گرایش شان به سوق دادن فرد به سوی سكوت  و بی واژه‌گی است در حالیكه گرایش اكثر گفت و شنودهای زیر (با توجه به زمان و مخاطبین) ارائه پاسخهای قابل دریافت با فكر و واژه‌هاست.
...
س - خدا چیست؟ چه چیزی حقیقت است؟
 ج - حقیقت چه چیز نیست و خدا «نه چیز» است.
 س - خدا یعنی چه؟
 ج - یعنی «خودآ». به خود آ، بیدار شو و بگذار خودت بیایی.
 س - خدا كجاست؟
 ج - او هم اكنون هم اینجاست.
 س - خدا را چگونه بیابیم؟
 ج - خدا گمشده نیست كه پیدا شود. این تویی كه باید «یافته آیی».
...
 س - خدا را چگونه بپرستیم؟
 ج - جز او را نپرستید.
 س - چگونه از اراده‏‎ی خدا برخوردار شویم؟
 ج - از اراده‏‎ی خود برخوردار نباشید.
 س -  چگونه به خدا برسیم؟
 ج - رسیدنی در كار نیست. پس چگونه‌‏ای هم نیست. او دور نیست كه به او برسی.
...
س - چه كسی از همه بزرگتر و باعظمت‏‌تر است؟
 ج - او كه آسمان‏ها و زمین را در وجود خود دارد امّا وجودش كاملاً خالی است.
...
س - چگونه می‌‏توانیم هر آنچه هستیم باشیم؟
 ج - آنچه نیستید نباشید و در صدد شدن به آنچه هستید نباشید.
...
 س - سال‌هاست كه در تلاش برای غلبه بر نفس شیطانی هستم. پس دیگر كی شیطان دست از سرم بر می‏دارد؟
 ج - وقتی تو سرت را از زیر دستش برداری.
...
 س - چگونه می‏توانیم شعور الهی‏‌مان را بالا ببریم؟
 ج - شعور الهی بالا نمی‏رود بلكه پایین می‏آید. اگر بالا رود یعنی بالاتر از آن، هستی دیگری هست. امّا اینطور نیست. بالاتر از خداوند (كه شعور الهی از او جدا نیست) هستی نیست. پس شعور الهی نازل شده و به پایین می‏آید. این تویی كه می‏توانی بالا بروی و بالا رفتن ممكن نیست مگر آن شعور پایین بیاید.
...
س - چگونه می‏توانیم چیزی را كه نداریم بدست آوریم؟
 ج - از آنچه داریم چشم بپوشیم.
 س - مرگ چیست؟
 ج - مرگ، مرگ نیست. مرگ تولدی دوباره است.
 س - اگر من به صورت شما سیلی بزنم، شما چكار خواهید كرد؟
 ج - بزن، آنوقت می‏بینی كه چكار می‏كنم!
...
س - آیا شما گناهی هم كرده‌‏اید؟
 ج - من اكنون هستم. آن منی كه گناه كرده، دیگر حالا وجود ندارد. من هر لحظه متولد می‏شوم و هر لحظه می‏میرم.
...
 س -...  شما كی هستید؟
 ج - من آشكاركننده‌‏ی حقیقتم.
 س - یعنی چه؟
 ج - من جریان حقیقتم.
 س - خوب نمی‏فهمم. ممكن است توضیح بفرمایید؟
 ج - برای تو، همانم كه درباره‏‌ام می‏‌اندیشی. همان هستم كه در چشمانت مرا می‏‌بینی. در بیرونت همانطورم كه مرا در درونت می‏‌بینی...
 س - پس آیا ممكن است كه شما بد هم بشوید؟
 ج - اگر بد ببینی مرا، بد می‏یابی مرا.
 س - خوب. حالا اگر در همان زمانی كه یك نفر شما را بد می‏بیند، كسی دیگر شما را خوب ببیند و اندیشه‏‌های روشنی درباره‏‌ی شما داشته باشد، آنوقت چطور ممكن است كه در یك زمان هم خوب باشید و هم بد؟
 ج - جریان واحد الكتریسیته برای دو نفر كه در یك خانه زندگی می‏كنند، ممكن است دو نتیجه‏‌ی كاملاً متفاوت را سبب شود. یكی با آن، به نور و روشنایی می‏رسد و دیگری به دلیل جهل و نادانی خود، دچار برق‏‌گرفتگی و مرگ می‏شود.
...
رفتارهای ساختار شكن خداوند و منتخبین الهی در قرآن
در اینجا مناسب می‌بینم كه به این سئوال اساسی بپردازم كه آیا باید به صرف چنین رفتارهایی بزرگی را محکوم کرد؟ شاید به جای پاسخ مستقیم به این سوال بهتر باشد پاسخش را در آموزهای کتب مقدس از جمله قرآن جستجو کنیم.
در لابلای متون مقدس موارد انگشت شمار اما تاثیر گذاری وجود دارد كه به عقل معمول انسان متناقض به نظر میرسد. حكایات و گفتارهایی تعجب آور كه اگر در فهم آنها به ظاهر شان  بسنده كنیم نه تنها تعلیمی به دست نمی‌آید كه گاهی بذر یك ضد تعلیم را در ذهن میكارد.
بیان حكایاتی مانند خضر و موسی در قرآن با وجود عجیب و متناقض بودنش قطعاً دلایلی دارد كه شاید یكی از این دلایل آموختن این نكته باشد كه «هرگز به ظاهر یك واقعه برای فهم نهایی آن بسنده نكن.»
چنین رفتارها  و اندیشه‌هایی را ساختار شكن می‌نامیم به این دلیل كه مواجهه با آن ساختارهای عادی ذهنیت انسان را دچار تزلزل و شكست می‌كند. اما نتیجه این شكست نه تضعیف شخص، كه باز شدن زاویه جدیدی بروی فرد می‌باشد.
ذهنی كه با چارچوبهای عادت شده ظاهری پرورش یافته برای ادراك هر چیزی به آن میچسبد و تنها ظواهر را مبنای اتخاذ نظر و قضاوت درباره هر چیزی قرار می‌دهد. عادتی كه در درجه اول خود ا نسان را از دریافت بیشتر حقایق پیرامونی محروم می‌كند.
وقایع ساختار شكن با در هم ریختن ساختار شرطی شده ذهن زاویه جدیدی را در نگاه به جهان و پدیده های آن بروی انسان میگشاید. روندی كه اساتید حق از آن برای راهنمایی انسان  بسوی شكل جدیدی از خرد و ادراك بهره می‌گیرند.

خضر؛ مردی فراتر از قوانین
آنچه در سوره كهف درباره حكایت همراهی خضر وموسی بیان شده یكی از واضح‌ترین مصادیق رفتارهای ساختارشكن بزرگان است.
هنگامی كه در مقطعی از این همراهی خضر(ع) كشتی ای را كه سوار بودند سوراخ كرد، تصویری كه موسی از یك استاد در ذهن داشت را شكست. او انتظار چنین عملی را از خضر نداشت. این را از عكس العمل موسی میتوان فهمید: گفت آیا كشتی را سوراخ كـردی كـه اهـلش را غـرق كـنـی؟ راسـتـی چـه كـار بـدی انـجـام دادی. 
خضر در پاسخ می‌گوید: نگفتم تو هـرگـز نـمـی تـوانـی بـا مـن شـكـیـبـائی كـنـی؟
بعد از آن در راه به كودكی می‌رسند و خضر بدون مقدمه آن كودك را به قتل می‌رساند. این بار هم با اعتراض شدید موسی مواجه می‌شود كه میگوید: آیا انسان بی گناه و پاكی را بی آنكه قتلی كرده باشد كشتی؟
این بار هم بوضوح و شدت بیشتری خضر قانون الهی را شكسته بود. كشتن یك انسان كه گناهی از او دیده نشده یك گناه بزرگ بود. خصوصا از كسی كه موسی انتظار داشت كه مردی عالم به قوانین الهی و نگهدارنده حدود باشد.
باز هم خضر در پاسخ می‌گوید: نگفتم تو هـرگـز نـمـی تـوانـی بـا مـن شـكـیـبـائی كـنـی؟
نكته اینجاست كه او در این مقطع هیچ توضیحی به موسی نمی‌دهد و او در ابهام این اعمال باقی میماند و با اینحال  از او عذر خواهی كرده و میگوید: اگر بعد از این از تو تقاضای توضیحی در كارهایت كردم (و بر تو ایراد گرفتم) دیگر با من همراهی نكن چرا كه تو از ناحیه من دیگر معذور خواهی بود.
بعد از این گفتگو و تعهد مجدد به راه افتادند، تا به قریه ای رسیدند و از اهـالی آن غـذا خـواسـتـنـد، ولی آنـهـا از مـیـهـمـان كردن این دو مسافر خودداری كردند. با این حال آنها در آن آبادی دیواری یافتند كه می خواست فـرود آیـد، خضر دسـت بـه كـار شد تا آن را بر مرمت كند و مانع ویرانیش شود
موسی فكر می كرد این عمل دور از عدالت است كه انسان در برابر مردمی كه این قدر فرومایه باشند این چنین فداكاری كند، و یا به تعبیر دیگر نیكی خوبست اما در جای خود.
لذا تـعـهـد خـود را بـار دیـگـر بـه كـلی فـرامـوش كـرد، و زبـان به اعتراض گشود اما اعـتـراضـی مـلایـمـتـر و خـفـیـفـتـر از گـذشـتـه، وگـفـت مـی خـواسـتـی در مقابل این كار اجرتی بگیری.
و اینجا بود كه خضر میگوید: ایـنـك وقـت جدائی من و تو است! اما به زودی سر آنچه را كه نـتـوانـسـتـی بـر آن صبر كـنـی بـرای تـو بـازگـو مـی كـنـم. آنچه خضر (ع) بازگو میكند به نقل از قرآن چنین است:
«آن كشتی متعلق به گروهی از مستمندان بود كه با آن در دریا كار می كردند و من خواستم آنرا معیوب كنم چرا كه پشت سر آنها پادشاهی ستمگر بود كه هر كشتی را از روی غصب می گرفت.
و آن نـوجـوان پـدر و مادرش با ایمان بودند، ما نخواستیم او آنها را به طغیان و كفر وادارد. ما اراده كردیم كه پروردگارشان فرزند پاكتر و پرمحبت تری بجای او به آنها بدهد.
و آن دیوار متعلق به دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، و زیر آن گنجی متعلق به آنها وجود داشت و پدرشان مرد صالحی بود، پروردگار تو می خواست آنها به حد بلوغ برسند، و گنجشان را استخراج كنند، این رحمتی از پروردگارت بود، من به دستور خود ایـن كـار را نـكـردم، و ایـن بـود سـر كـارهـائی كـه تـوانـائی شـكیبائی در برابر آنها نداشتی.»

پسرت را برای من قربانی كن!
یكی دیگر از رفتارهای عجیب خداوند، موضوع امر به ابراهیم (ع) برای قربانی كردن فرزندش است. این موضوع از چند جانب عجیب است. اول اینكه ابراهیم این فرزند را از خدا گرفته و بعبارتی یك هدیه الهی بوده است و باز پس گرفتن هدیه آن هم از جانب خدا كمی عجیب است.
دوم  اینكه ابراهیم باید در این آزمایش یك قتل نفس انجام دهد. چیزی كه بنا بر فرمان خدا  گناهی بزرگ و دارای مجازات شدید است. عجیب نیست كه ابراهیم حیرت كرده باشد. این فرمان یك ساختار شكنی قانونی، عاطفی، و انسانی بوده.
سوم اینكه منشاء این وحی رویا بوده. كه بسیاری از مردم برای آن اهمیتی قائل نیستند چه رسد به اینكه فرمانی اینطور مشكل را بر اساس رویایشان عملی كنند. فرض كنید كه شما شب بخوابید و درخواب ببینید كه باید فردا فرزندتان را بكشید. حتی اگر به درستی رویایتان ایمان داشته باشید (مانند ابراهیم) و حتی اگر این رویا سه شب متوالی هم تكرار شود (آنطور كه برای ابراهیم پیش آمد) باز هم انجام چنین كاری عجیب و خارج از قاعده است.
اگر انسانهای امروز بخواهند درباره این موضوع قضاوت كنند قطعا برخی از آنها خواهند گفت این كار خلاف عقل، حقوق بشر، عاطفه انسانی و خیلی چیزهای دیگر است. اما می بینیم كه كار درست همانی بود كه ابراهیم انجام داد.
از اینها گذشته این یك ساختار شكنی اجتماعی هم بود. ابراهیم یك پیامبر بوده و عمل او می‌توانسته یك الگو برای دیگران باشد. نمیدانیم كه اگر واقعا ذبح انجام می‌شد چه تاثیرات اجتماعی بعد از آن بجا می‌ماند. شاید در اینصورت سنت فرزند كشی بخشی از دین اسلام بود. اما ابراهیم فكر نكرد كه چون ممكن است این یك سنت شود نباید الهامی را كه دریافت كرده عملی كند. ذهن او آنقدر نرم بود كه این پیام را با این همه اعجابش بپذیرد و عملی كند.

عاشقانم را می‌كشم
بعنوان یكی از موارد شاخص ساختار شكن دركلام خداوند به موردی كه در یك حدیث قدسی آمده نگاهی میكنیم. خداوند در یكی از احادیث زیبای قدسی چنین میفرماید:
«من طلبنی وجدنی و من وجدنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعَلی دیته  و من علی دیته  فانا دیته»
خداوند عزّوجل می فرماید:«كسی که مرا بجوید،می یابد و كسی كه مرا پیدا كرد، عاشق من می شود و كسی كه عاشق من شد، من نیز عاشق او می شوم و كسی كه من عاشق او شوم او را می كشم و كسی كه من او را بكشم، دیه او بر من واجب است و كسی كه دیه او برمن واجب شده باشد، پس خود من دیه او هستم.»

نظر خدا منطبق بر نظر انسانها نیست
تمام این موارد اشاره به یك چیزدارند. نظر خداوند غالبا شباهتی به نظر انسانها ندارد و برای انسانها ممكن است قابل درك نباشد و حتی سئوال انگیز و دور از فهم باشد.
با اینكه شاید انتظار برود كه خداوند مانند انسانها بیندیشد، اما دلایل بسیاری بر رد این فرضیه وجود دارد. تمامی رفتارهای ساختار شكنی كه در این آمده و انبوه مواردی كه در این متن امكان اشاره به آنها نبود از این جمله اند.
در خاتمه به موردی در كتب مقدس اشاره‌ می كنیم كه این دیگرگونه بودن نظر خداوند با انسان را بطور محوری تری بیان می‌كند.
در مزامیر آمده كه «سنگی‌ را که‌ معماران‌ رد کردند، همان‌ سر زاویه‌ شده‌ است‌. این‌ از جانب‌  خداوند  شده‌ و در نظر ما عجیب‌ است‌.» 
عیسی(ع) هم در سخنانش به همین معنا اشاره میكند: عیسی‌ بدیشان‌ گفت‌: «مگر در کتب‌ هرگز نخوانده‌اید این‌ که‌ سنگی‌ را که‌ معمارانش‌ ردّ نمودند، همان‌ سر زاویه‌ شده‌ است‌. این‌ از جانب‌ خداوند آمد و در نظر ما عجیب‌ است‌.     از این‌ جهت‌ شما را می‌گویم‌ که‌ ملکوت‌ خدا از شما گرفته‌ شده‌، به‌ امّتی‌ که‌ میوه‌اش‌ را بیاورند، عطا خواهد شد. و هر که‌ بر آن‌ سنگ‌ افتد، منکسر شود و اگر آن‌ بر کسی‌ افتد، نرمش‌ سازد.»  و چون‌ رؤسای‌ کهَنه‌ و فریسیان‌ مثلهایش‌ را شنیدند، دریافتند که‌ درباره‌ ایشان‌ می‌گوید. و چون‌ خواستند او را گرفتار کنند، از مردم‌ ترسیدند زیرا که‌ او را نبی‌ می‌دانستند. 
از نظر تفاسیر در اینجا منظور عیسی(ع) از سنگ اصلی كه سرزاویه شده خود اوست، فردی كه از جلیله كه به گناهكاری معروف بود مبعوث شد و حامل پیام خدا و روح الهی بود. كسی كه دارای شرایطی بود كه كسی حتی گمان به پیامبری او نمی‌برد.
درتمثیل می‌توان گفت كه انتخاب معماران درست نبوده و سنگی را كه انها حتی بكار نگرفتند نه فقط به كار گرفته شد بلكه در اصلی ترین نقاط بكارگرفته شد. یعنی در زاویه بنا. نظر معماران با نظر خداوند یكی نبود. وگرنه آنها می‌توانستند سنگ اصلی را تشخیص دهند. و اینطور است كه گفته میشود كه نظر خدا نظر ما نیست...
 


منبع: آمین 1 ( ایلیا، خدا با من است)

به اشتراک گذاری این مطلب

DeliciousDiggFacebookGoogle BookmarksBalatarinTechnoratiTwitterLinkedIn