• پرینت

كتاب تعالیم  


اولین سالی كه آشكارا برای مردم حرف زدم حدوداً بیست و سه سالم بود. بخشی از نوارهای سخنرانی های سال اول را دوستان روی كاغذ پیاده كردند و این تبدیل شد به اولین جلد كتاب جریان هدایت الهی. كار نهایی كتاب را یكی از دوستان انجام داد كه اسم مستعارش پیما الهی  بود...


ارتباط ما خیلی نزدیك و صمیمانه بود. ایشان از تعدادی از دوستانی كه در جلسات شركت می كردند خواست كه دربارۀ بنده به عنوان معرفی مطلب بدهند. او این مطالب را جمع كرده بود و از آن یك كتاب حاصل كرد كه اسم آن را والسماء و الطارق، قسم به آسمان و آنچه در شب آید، گذاشت... خلاصۀ كوتاهی از این كتاب در ابتدای كتاب تعالیم آورده شد...
در آن زمان سخنرانی ها گاهی روزی سه چهار مرتبه انجام می شد و عملاً همۀ زمان فعال روز را اشغال می كرد... او كتاب را چاپ كرد. البته من آخرین تغییرات یا اضافات كتاب را ندیدم. خیلی كارهای دیگری هم در آن زمان انجام می شد كه بعضی از آنها مهم تر از چاپ كتاب تعالیم بودند، كه در جریان جزئیات آنها هم قرار نمی گرفتم و این روال تا سالها بعد و تا امروز هم ادامه دارد و به مرور بیشتر و بیشتر شده است. در سالهای اخیر به دلیل حجم عظیم كارها و مسائل، بسیار كمتر از گذشته در جریان امور اجرایی یا جزئیات فعالیت ها قرار داشتم... بعد از چاپ، یك نسخه از كتاب تعالیم را دیدم. به نظرم مقدمۀ آن برای مردم، تكان دهنده و شوك آور بود. با توضیحات اولیۀ كتاب و كلاً چند نقطه از كتاب موافق نبودم. با او تماس گرفتم و دربارۀ‌ توضیحات اضافه شده به كتاب پرسیدم. او معتقد بود كه كاملاً درست عمل كرده. یعنی چون مسئولیت كار با او بود پس او هم آنطور كه درست می دانسته عمل كرده است. وقتی گفتم كه با بعضی از قسمتهای مقدمه موافق نیستم گفت در همان مقدمه نظر و تكذیب شما را هم از توهمات و شایعات آورده ام در جای جای کتاب هم موضع شما معلوم است... این روشن بود كه او با حسن نیت كامل و از روی محبت و مسئولیت پذیری عمل كرده است. شاید هم در این مورد تقصیری متوجه او نباشد و به من بازگردد. شاید اگر بیشتر دقت و احتیاط می کردم، مسئله ای پیش نمی آمد...
كتاب تعالیم به دست عده ای از دوستان رسیده بود. به مدیر نشر تعالیم حق پیغام دادم كه این كتاب وارد بازار نشود و در دسترسی دیگران به آن هم انقباضی عمل شود. و این كتاب سالها وارد بازار نشد بعداً هم كه وارد شد، دلایل دیگری داشت...
بعد از انتشار كتاب تعالیم، حركت بزرگ و موج دامنه دار و رو به گسترشی بین خوانندگان كتاب به وجود آمد. قبل از انتشار كتاب تعالیم، مرا آقای فتاح، استاد، آقا یا چیزهای مشابه صدا می زنند اما بعد از انتشار كتاب تعالیم، می گفتند آواتار، استاد اعظم، حضرت و... پیغام دادم دسترسی به كتاب تعالیم متوقف شود كه همینطور شد. اما همین توقف و خلا، حرص افراد را بیشتر كرد. نسخه های دیگری از كتاب را دیدم كه بصورت كپی یا با تایپ و تنظیم مجدد درست شده بود. این كارها حتی در خارج از ایران هم انجام می شد. بعضی از افرادی كه ساكن كشورهای خارجی بودند، با خواندن كتاب تعالیم چنان مشتاق و آماده می شدند كه به ایران می آمدند و اصرار داشتند اینجا بمانند و گاهی اگر تأكید نمی شد برنمی گشتند. برای جلوگیری از این حالت خلا، دوباره دسترسی افراد به كتاب امكان پذیر و این بار كتاب وارد بازار شد... گاهی می شنیدیم كه كتاب تعالیم در فلان جا تكثیر شده. به همین دلیل بعضی دوستان تصمیم گرفته بودند كه تجدید چاپ شود. هم از مسیر نشر تعالیم حق و هم از مسیر دیگر. كتاب تعالیم تا حدی جای جلسات سخنرانی را گرفته بود. افرادی كه تاكنون در جلسه حضوری شركت نداشتند بعد از خواندن كتاب، از نظر وضعیت مانند كسانی بودند كه در جلسات حضوری، حاضر و چند جلسه را گذرانده بودند... مدتی بعد از انتشار كتاب تعالیم اولین بیانیه را دادیم. در آن بیانیه بعضی از مواضع تصریح و بنابراین به ابهامات احتمالی پاسخ داده شده بود. بسیاری از مطالب بیانیه را دوستان از خود كتاب تعالیم استخراج كرده بودند از جمله در ردّ توهم گرایی و توهم سازی، اینكه من خودم هستم نه كسی دیگر، اینكه رام الله اسم بنده نیست و معنای آن تسلیم و خدمتگزار خداوند است... و نیز میزان بودن قرآن و موارد دیگر. این بیانیه احتمالاً مربوط به سال 1378 بود، مدتی بعد از چاپ كتاب تعالیم. بیانیه تلاشی بود برای زدودن ابهامات و به قصد تنویر و روشنگری و برای جلوگیری از افكار افراطی كه بعضی بر آن پافشاری می كردند. كارهای دیگری هم در جهت این روشنگری و تنویر انجام شد. خطوطی كه در بیانیه ها بود در سخنرانی ها و در جلسات پرسش و پاسخ یا جلسات كوچكتر بارها و بارها به صراحت گفته شد. بیانیه های دیگری هم منتشر شد. و گاهی همان بیانیه های قبلی تجدید می شدند. از بعضی از دوستان خواستم كه در این مسیرحركت كنند. و قدم های دیگر. و در نهایت بعنوان یك كار بزرگ، رجوع به قرآن و مرور عمقی قرآن را مرحله به مرحله به دوستان طیف های مختلف توصیه كردیم و آنها هم عموماً اینكار را انجام دادند. قرآن میزان است، با آن می توان حق و باطل را از هم تشخیص داد و اشتباهات و خطاها را شناسایی كرد. بنابراین اگر افراد قرآن را به صورت تعمقی مرور می كردند، این تضمینی می شد برای جلوگیری از هر اشتباه و توهمی. مسئله برای خیلی ها روشن شده بود اما بعضی ها از زیاده روی یا محبت و بعضی از سر كینه و نفرت، وارد افراط شده بودند... در حالی كه واقعیت بارها و بارها بیان و تأكید شده بود. كار دیگری كه برای تضعیف بعضی فضاها داشتیم كاهش جلسات بود. از روزی چند جلسه، جلسات به چند سال یك جلسه كاهش یافت. این هم نتوانست اثر تعیین كننده ای بگذارد بلكه اشتیاق و حرص داوطلبان بیشتر شد. طوری كه سالن های معمول در تهران امكان برگزاری جلسات را نداشتند و قرار شد جلسات بزرگ كه آن هم صرفاً برای داوطلبانی كه از مدتها پیش اعلام داوطلبی كرده بودند، اختصاص داشت، در ورزشگاههای بزرگ و دست آخر در ورزشگاه آزادی تهران برگزار شود كه این جلسه به دلایل موجهی، مورد توافق مراجع قانونی مرتبط با موضوع نبود و بنابراین برگزار نشد...


منبع: آمین 1 ( ایلیا، خدا با من است)

 

 

 

به اشتراک گذاری این مطلب

DeliciousDiggFacebookGoogle BookmarksBalatarinTechnoratiTwitterLinkedIn