خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 44

چیزی که همیشه و بیش از همۀ کارهای دیگر مرا به خود مشغول كرده بود موضوع تسلیم الهی و خدمتگزاری به خدا بود. از کودکی و در همۀ کلام خدا متوجه شدم که اصلی ترین و تنها کاری که باید انسان انجام دهد تسلیم است و اولین تجسم تسلیم، خدمتگزاری است. تسلیم بودن تنها راهی بود که برای پیوستن به خداوند و اتصال به بی نهایت در دسترس بود. غیر از این راه دیگری در اندیشه هایم و در آنچه از قرآن و احادیث و کلام مقدسین می دانستم وجود نداشت. برایم تسلیم به معنای همۀ خوبی ها، همۀ رستگاری، همۀ خوشبختی و همۀ خدا بود...


از کودکی مهمترین و بزرگترین کار ممکن را همین تسلیم بودن می دانستم. فکر می کردم خدا، قصدها و کارهایی دارد و می خواستم که من انجام دهندۀ این کارها باشم و البته بزرگترین کارهای خدا را انجام دهم. پس خودم را خدمتگزار خدا می دانستم...
در کنار این قصد عظیم و نیت بزرگ در سالهای نوجوانی، انگیزه های دیگری هم به تناسب شرایط خودنمایی می کردند و بعد از مدتی هم ممکن بود از بین بروند. انگیزه هایی مثل کشف اسرار، قدرتمند بودن و قوی شدن، پاسخ دادن به ظلم هایی که در مورد خودم یا اطرافیانم می دیدم، بالارفتن و برتری جستن و چیزهای مشابه، اما این قصدها در مقایسه با قصد تسلیم و خدمتگزاری که خورشیدوار بود به شعله های شمع می مانست که گاهی بودند و گاهی نبودند. سعی ام این بود که هر طور که شده دیگران را هم به تسلیم الهی و خدمت به خداوند دعوت کنم و عملاً به آن وادار کنم.
اما کدام خدمت بهترین خدمت بود؟ فکر می کردم اگر خداوند یک انسان بود چه چیزی برایش مهم ترین ها بود و سعی می كردم از این طریق، همذات پنداری و درباره نظر خدا تحقیق و تفكر كنم...
سعی کردم خدا و خداگریی را به بهترین شکل ممکن با هماهنگ ترین بیان ها متناسب با مخاطبانم، هماهنگ با شرایط زمان و مکان، معرفی کنم و به نام خدا در این کار موفق بودم.
سعی کردم مردم را، کسانی را که کمتر مورد توجه تبلیغات مذهبی و معنوی بودند، متوجه خدا کنم، به تسلیم و خدمتگزاری دعوت کنم، به خداوند و روند خداگرایی پیوند بزنم و از این طریق آنان را از نگاه خودم، از مرگ و نابودی نجات دهم... به خواست خداوند در اغلب موارد در این کار موفق شدم. دهها هزار محصول این درخت بسیار پربار، و هزاران نشانه و مستند مرا علاوه بر اقناع قلبی، عقلاً نیز اقناع می کردند که خداوند این را هم به انجام رسانده است. بعد از شروع دوره های آشکار، فعال ترین و ملموس ترین قصدم نجات روحی بود. نجات از مرگ. و این کار را در هر جایی، چه در جلسات عمومی، چه در نوشته ها، در جلسات خصوصی، در خیابان، در پارک و در هر جای دیگری، متناسب با شرایط مخاطب انجام می دادم...
احیاء ایمان به خدا، انتشار عشق به خدا، جذاب و کارسازنمایی حضور الهی و ضرورت و اجتناب ناپذیری تسلیم و خدمتگزاری از جمله خطوط این مددرسانی و نجات روحی بود. نیات من خودبخود و بدون کنترل، جاری و مستتر در همان حرفها، نوشته ها و کارهایی است که در همۀ این پانزده سال و مخصوصاً در یازده سال اخیر بوده است. همان محتوا و جهت هایی که در اولین کتاب تعالیم هست، همان بر ذهن و نگاهم حاکم بود. به همین دلیل عملکرد ما، رفتارهای ما، فعالیتهای ما و محصولات کار ما، مؤید و تصدیق کنندۀ همین نیات بود. همگی تأییدی بودند بر قصد بزرگ تسلیم و خدمتگزاری که همین هم تبدیل شد به شعار و عهد عمومی دوستان. «الهی ای كه با منی تسلیم و خدمتگزارم و روز و شب تو را می خوانم».

منبع: آمین 1 ( ایلیا، خدا با من است)

به اشتراک گذاری این مطلب

DeliciousDiggFacebookGoogle BookmarksBalatarinTechnoratiTwitterLinkedIn