یكی از نیازهایی كه در میان شاگردان و دوستداران استاد فتاح (پیمان فتاحی) بصورت محسوسی خودنمایی می‏كند پاسخ به این سؤال است كه او كیست؟ با توجه به فقدان اخبار موثق و مستند در اینباره و بروز شایعات مختلف، و همچنین ضرورت ارائه شناختی صحیح در این مقطع، بر آن شدیم تا برخی از اخبار موجود مربوط به او را تا جایی كه امكان بیان آن وجود دارد در دسترس دوستداران قرار دهیم.

بنابراین به جمع‏آوری و بررسی كلیه گزارش‏ها و متون قدیمی و جدید پرداختیم و مطالب لازم را از آنها استخراج كردیم. برای تهیه مطالب همچنین به دهها كاست و فیلم (عمومی و غیرعمومی) دسترسی داشتیم. تجارب و دستنوشته ‏ها، خاطرات و دریافتهای افراد، بعضی از مكتوبات مربوط به او، نقل‏ قول ‏های شفاهی و امكان گفتگو با بعضی از اشخاص، از جمله منابع دیگری بود كه برای تهیه این معرفی نامه در دسترس ما قرار داشت.
مطالبی را در این معرفی نامه آورده‏ ایم كه با توجه به شواهد فراوان، تجربیات بسیاری از افراد، دلایل محكم و مستدل و گزارش‏ های مستند و متعدد، غیر قابل انكار بوده و مطابق استنادات مذكور كاملاً اثبات ‏پذیر هستند.
شاهدان و گزارش ‏دهندگان و اسناد و شواهد و نشانه هایی كه پشتوانه تأیید این متن می‏باشند زنده و حاضرند. همچنین او خود زنده است و این بزرگترین پشتوانه و حجت حقانیت مطالب این متن است.

***

استاد ایلیا، ظاهراً به افراد مذهبی شباهتی ندارد. تحصیلاتش قابل توجه نیست. با توجه به دانایی و معرفتش به نظر می‏رسد چند هزار سال سن داشته باشد اما سن او كمی بیش از سی سال است (تنظیم این متن مربوط به حدود 8 سال قبل است) . او شخصیتی بسیار اسرارآمیز و ناشناخته دارد؛ با این وجود، بطرز چشمگیری ساده و معمولی است و ساده زندگی می‏كند. او به تناسب شرایط مخاطبان یا جهت‏ گیری تعلیم، قالبهای گوناگون شخصیتی و اجتماعی را اتخاذ كرده است و با روش‏های مختلفی با افراد در ارتباط بوده است. از سن نوجوانی تعلیمات خود را شروع كرده و عده كمی را تحت آموزش‏ هایی كه هنرهای ماورایی نام دارد، قرار داده است. سالها بعد برای اولین بار در سال 1375 آموزش‏های عمومی او در تهران آغاز شد.
یگانگی و اصل «یكی» از مهمترین ابعاد آموزش ‏های اوست كه بارها مورد اشاره قرار گرفته است.

«با یكی باش و یكی باش و یكی گردان... یكی هست و جز یكی نیست. اگر یك را تجربه كنی یكی را می‏یابی و اگر یكی را یافتی به یگانگی راه یافتی».

حقیقت‏ گرایی، زنده ‏پرستی، باطن ‏گرایی و یكی ‏پنداری از شاخص‏ترین گرایش‏هایی است كه در تعالیم او دیده می‏شود و نفی باطل ‏گرایی، ظاهرگرایی، مرده ‏پرستی، تفرقه ‏اندیشی و منیت چیزی است كه در طی آموزش‏ها با شدت مورد تأكید قرار گرفته است.
او در مناطق مختلف و در كشورهای مختلف پیروانی دارد. دیدگاههای گوناگونی درباره او وجود دارد كه می توان آنها را در سه طیف كلی قرار داد.

دیدگاه اول
یك دیدگاه مربوط به جمعی از شاگردان و دوستداران وی است كه كم و بیش او را می‏شناسند و با وی در ارتباط بوده ‏اند. طبق مشاهدات و استنادات آنان او انسان بسیار عجیب و خارق‏ العاده‏ای است. مشاهده نشانه های تكان ‏دهنده و شگفت ‏انگیزی كه درباره ایلیا «میم» وجود دارد و جذابیتهایی كه در آموزش‏ ها و روش‏ های او دیده می‏شود وی را برای ایشان در جایگاه یك شِبه انسان و درواقع ابر انسان قرار داده. در میان این گروه از شاگردان و دوستداران نظرات مختلفی درباره اینكه او چه كسی است وجود دارد. این نظرات بر حسب دوری و نزدیكی اشخاص و میزان شناخت و نوع تجربه ‏های آنها ممكن است تا حدی با هم فرق داشته باشد. ولی بطور كلی همه این اشخاص با زبان خاص خود به خارق العادگی و استثنایی بودن او معترف بوده و به یك روح بزرگ و الهی اشاره می ‏كنند. نامیدن او از طرف بعضی از نزدیكان با كلماتی مانند روح خدا [1]، روح مسیح، پسر مسیح، قطب الهی، خلیفه الله، شفاگر الهی، بن سماء، كیمیاگر، حامی بزرگ، احیاگر، رهاننده، شاه روح، موجودی فوق بشری، خداآسا، آسمان وار و... بیانگر چنین دیدگاهی در جمعی از همراهان اوست. بعضی از نزدیكان او هم نظرات افراطی و حساسیت ‏برانگیزی را مطرح كرده‏اند كه ممكن است كفرآمیز به نظر برسد. شاید در پشت هر كدام از این كلمات، دهها و صدها تجربه و دلیل وجود داشته باشد كه اعتبار آن را برای گوینده ‏اش تأمین می‏كند اما او خود اینطور اظهارنظرهای افراطی را غیرعقلانی دانسته است.

«درباره من حرفهای كفرآمیز نزنید. چون ثنا و ستایش و سپاس تنها از آن خداوند متعال است و بس. خوب و كامل تنها خداوند است و بس و كسی جز او پاك و بی‏ نقص نیست. هیچ كس جز خداوند، بزرگ نیست. پس كسی جز او را بزرگ نشمارید و به بزرگی نپذیرید... [2]».

این اصرار كه ممكن است او یك پیامبر یا امام باشد، صراحتاً و بارها از سوی او رد شده است. «در این زمان ادعای الوهیت، نبوت و امامت از جانب هر كسی كه مطرح شود، اشتباه است». فی‏الواقع او نه درباره شریعت جدیدی حرف زده است و نه درباره فرقه جدیدی، بلكه فرقه ‏بازی و فرقه‏گرایی را مردود شمرده است. «فرقه ‌گرایی باطل است و در دین خدا راه ندارد». او اكثر فرقه‏ ها و سردمداران فرقه ‏ها را باطل خوانده است و فرقه‏ گرایی و تفرقه ‏اندیشی را محكوم كرده است. «حق یكیست و فرقه‏ها باطل ‏اند و باطل متفرق می‏كند. حق پیوند می ‏زند و صلح می ‏آورد و یگانگی می ‏بخشد. یكی ممكن است در بسیار باشد لكن ممكن است بسیاری در یكی نباشند... راهی حق است كه حقیقت را آشكار نماید و نور بیاورد و تاریكی را بزداید... مردان حق نشانه ‏های حق را با خود دارند و خود راه حق ‏اند و برخوردار از روح حق». او نظام آواتاری و گوروئیسم را كه متشكل از معلمان معنوی عمدتاً هندی است زیر سؤال برده است و آن را مردود اعلام كرده است و همانطور كه در بیانیه های رسمی از سالها پیش آمده «هیچ یك از عرفان‌های شرقی و غربی مورد تأیید و تصدیق استاد فتاح قرار ندارند».

او از اینكه در میان دوستداران خود به یك بت مبدل شود دائماً گریخته است و بعضی اوقات صرفاً به دلیل شكستن این بت ساخته شده در اذهان برخی از دوستداران، به اعمال ظاهراً شكننده ‏ای دست زده است. «تسلیم فردیت یك انسان بودن، تصویر دیگری از خودپرستی و شیطان ‏پرستی است، این شكلی از كفر و بت ‏پرستی است... اگر بخواهید از من بت بسازید پیش از شما برای شكستن این بت دست بكار می ‏شوم. اگر مرا مطلق بینگارید اطلاق شما را باطل می‏سازم... ». بعضی از كسانی كه آشنایی نزدیكی با او ندارند درباره او نظرات توهم ‏آمیزی را مطرح كرده‏ اند كه او به كرّات و به صراحت اینگونه اظهارنظرها را مردود شمرده است و آنها را رد كرده است. نسبتهای غلط و توهم‏ آمیزی مثل اینكه «او نمی‏خوابد، غذا نمی‏خورد، مریض نمی‏شود، سن‏اش تغییر نمی‏كند، با جسم‏اش پرواز می‏كند و راه نمی‏رود، فقط غذاهای غیبی می‏خورد، بدنش از جنس گوشت و استخوان نیست...» و هكذا. برداشتها و شایعاتی از این دست كه با نشانه ‏ها یا تأییدات خود او یا نزدیكانش و یا تجربه‏ها و وقایع هم ‏خوانی ندارند مصداق واضحی از نسبت‏های موهوم و خرافه ‏آمیز به حساب می‏آیند. خودش در ردّ تصورات و نسبت های موهوم بارها و بارها در طول پانزده سال گذشته و به شكل ها و از طرق مختلف خود را معرفی كرده است. «من هم یك انسان‌ام مانند انسان‏هایی دیگر... من انسانی معمولی هستم مانند شما. می‏خوابم، می‏خورم، بیمار می‏شوم و زمانی هم ظاهراً می‏میرم...»
«...می‏گویند من معجزه می‏ كنم اما چه كسی جز خداوند قادر به معجزه است.. تنها روح خداست كه قادر به معجزه می ‏باشد زیرا اوست كه در ورای قوانین است... من معجزه ‏گر نیستم. ساحر و جادوگر نیستم و نه هیمیاگر و نه سیمیاگر، و نه مانند آن. من معجزه‏گر نیستم، معجزه ‏ای هم نكرده ‏ام، معجزه از آن روح خداست و او در همه‏ هستی جریان دارد... من نه می ‏دانم و نه می ‏توانم و نه هستم. این اوست كه می ‏داند و می ‏تواند و هست».

او به ملامتیون و روش زندگی آنان توجه ویژه ای داشته است؛ گاهی در انكار این توهمات و شكستن این تصورات به شكلی رفتار كرده كه برخی وی را برای پیش گرفتن روش ملامتیون (كه ظاهر خود را بدتر از باطنشان نشان می دهند) مورد سرزنش قرار داده اند. او در زمانهایی به ارائه تصویری بد و منفی از خود، نسبت به‌آنچه به واقع هست، پرداخته است و یا نكات بظاهر منفی شخصیت خود را به عمد و بیش از اندازه به دیگران نمایانده تا مانع از شكل گیری خرافه ها و توهمات پیرامون خود شود.
شاید تفاوت اصلی وضعیت زندگی ظاهری او با سایر مردم در این باشد كه او گاهی حدود توانایی‏ها و محدودیت‏های ظاهری را در هم شكسته و احتمالاً همین باعث توهم و خرافه ‏بافی درباره زندگی ظاهری او شده است. او مانند همه انسانها دارای حدودی در زندگی زمینی و ظاهری است با این تفاوت كه او حدود را پذیرفته است و بر او تحمیل نشده زیرا تجربه نشان داده است كه گاهی این حدود در هم شكسته شده و اعتبار خود را از دست داده است.

دیدگاه دوم
دیدگاه دوم، عكس دیدگاه اول است. در مقابل این نتایج و مشاهدات، نظریات متضادی وجود دارد كه حاكی از موضع ‏گیری‏های منفی بعضی از افراد است. این اظهارنظرها عمدتاً بصورت بدبینانه و متعصبانه ‏ای بیان شده‏اند. از طرفی آشنایی این گویندگان با او، بیشتر در حد شنیده ‏های آنان است. اشخاصی كه تلاش كرده‏ اند او را زیر سؤال ببرند به قشرهای مختلفی وابسته بوده‏ اند و انتقادات آنها عموماً تكرار مطالبی از این دست بوده است كه او موجودی شیطانی یا خود شیطان است، دارای قدرتهای شیطانی یا جادوگر است و كارهایش را با سحر و جادو انجام می ‏دهد یا اینكه او كافر و مرتد است و همه آموزش ‏هایش كفرآمیز و برخلاف شریعت است.
بعضی از این معترضان هم گفته‏ اند كه او یكی از اعضاء سلسله یوگی‏های شرقی مانند سای‏بابا و راماكریشنا [3] است و همان نقشه ‏ها را دنبال می ‏كند. بعضی هم فكر می ‏كنند او دیوانه است و كسانی هم كه دور او جمع شده‏ اند را مشتی ابله و دیوانه می خوانند. ضدیت با دین، حمایت از افراد مطرود و محكوم، خودپرستی، ادعای الوهیت، عدم رعایت سنتها، سحر و جادوگری، مخالفت با تمدن و مدنیت، آشوبگری و سعی در ایجاد بی ‏نظمی و بر هم زدن قراردادهای اجتماعی از جمله انتقادات دیگری است كه به او وارد شده است.

 انتقادكنندگان او از دسته‏های مختلفی بوده‏اند. مذهبیون متعصب، روشنفكران لائیك، اشخاص بدبین و شكاك نسبت به حقایق باطنی، برخی آشنایان قبلی، اشخاص سیاست ‏زده، مدافعان دو آتشه سنت‏ها و آداب و رسوم اجتماعی و رؤسای بعضی از فرقه‏های مذهبی.
در موقعیت‏هایی كه بحثی پیش آمده است او غالباً اصراری بر پذیرش خود توسط دیگران نداشته است چون معتقد است«هر كسی قبل از آنكه خود را معرفی كند معرفی شده». در برخورد با این نظرات، او بجای اینكه دلیلی در تأیید خود بیاورد، غالباً مطالبی اینچنین را مطرح كرده است: «از قضاوت دیگران نترس. از اینكه از قضاوت دیگران بترسی، بترس. اگر هستی چه نیازی به ردّ و قبول دیگران داری و اگر نیستی این چه حماقتی است كه دروغ‏های خودت را باور كنی. اگر محكوم‏شدنی هستی بدان كه فی الحال محكومی و اگر حقیقت با تو است چه باكی از قضاوت بدبینانه دیگران داری. چه كسی می‏تواند حقیقت را به خیال خود محكوم كند و خود به واقع محكوم نشود. اگر همه تو را قبول كنند تو مثل همه می‏شوی. بیشتر انسانها در تصرف تاریكی‏اند پس آنگاه وای بر تو، اگر كسی كه خداوند محكومش كرده تو را به واقع تأیید كند تو خود از محكوم‏شدگان خداوند هستی».
«وقتی كه نیازمند تأیید دیگرانی بدان كه خداوند تو را تأیید نكرده است وقتی افكاری كه دیگران درباره تو دارند برایت مهم است بدان كه مهمترین معنای زندگی‏ات را هنوز نیافته‏ای. دیگران چه كاری با تو می‏توانند بكنند؟ نهایتش آن است كه تو را بكشند. پس اگر تو عاشق خدایت هستی و مشتاق دیدار او، این بزرگترین كاری است كه آنان می‏توانند برایت انجام دهند».
 

دیدگاه سوم
دیدگاه سوم، دیدگاهی واقع بینانه تر و نگاهی حاصل از بررسی و تحلیل نشانه‏ها، كارها، ویژگی‏ها و تجربه‏ های افرادی است كه با او ارتباط داشته اند. چكیده این دیدگاه، گویای آن است كه وی انسانی بسیار بسیار باشعور و داناست؛ بسیار بسیار خلاق و هوشمند، دوست‏ داشتنی و پركشش، عمیقاً آرام و با اعتماد به نفس، زنده و فعال، محكم و مقتدر، امیدواركننده و بخشنده، جذاب و اثرگذار، جاری و سیال، قدرتمند و پرنفوذ، عادل و ضد ظلم، پیوند دهنده، منحصر به فرد و نایاب، جوشان و بدون تقلید، پرانرژی و خستگی‏ناپذیر، الهام‏بخش، پیش‏ بینی ‏ناپذیر، متفكر، خالی از شتابزدگی، خیره ‏كننده، غیرخطی و چندبُعدی، مطمئن و تسكین ‏بخش، هماهنگ و هم‏آواز با زمان، روشن ‏بین و متعالی، انقلابی و برهم ‏زننده وضعیت موجود، ضد توهم و تاریكی‏زدا و حركت دهنده.
با وجود وسعت دانایی اش، او سواد ظاهری قابل توجهی ندارد و اهمیت چندانی برای آن قایل نشده است و برای مطالعه، جریان زندگی، زمین و آسمان، نشانه‏ها و تغییرات را بعنوان بهترین كتاب توصیه می ‏كند.
احاطه او بر علوم باطنی و تسلطی كه بر دانش اسراری دارد متحیركننده است. ایلیا «میم» بنیانگذار روح‏ زایی (هنرهای ماورائی) است؛ فنون و روش‏هایی كه برای اولین بار توسط خود او از آنها سخن به میان رفته و تعلیم داده شده است.
آموزش‏های او دارای سه جنبه ذهنی، قلبی و روحی می‏باشند و تمامیت انسان را خطاب قرار می‏ دهند. این آموزشها بر بسیاری از افراد اثری عمیق و ماندگار داشته است و روند زندگی و بینش آنان را كاملاً عوض كرده است. او بر گسترش فهم و بینش، به عنوان كلیدی برای حل مسائل انسان، تاكید بسیار دارد و آن را مد نظر  قرار داده است. «بفهم چه می‏گذرد و در چه وضعی هستی تا بدانی چكار كنی... تغییر زندگی به تغییر شعور است. درون خود را دگرگون كن تا در بیرون، دگرگونی واقع شود... اگر بینش خود را تغییر دهید بینش هستی نسبت به شما دگرگون می‏شود و زندگی، خود را بگونه‏ای دیگر بر شما آشكار می‏سازد».
«بیدار شدن از خواب و هوشیارانه زیستن» یكی از مهمترین جنبه‏ های آموزش ایلیا «میم» می‏باشد و او این بیداری را پایان مسائل و ناراحتی ‏های انسان دانسته است.
وی همچنین سخنرانی بسیار قوی و دارای كلامی مسحوركننده و اثرگذار است. شاید بخشی از این اثرگذاری، به روش و شیوه او در انتقال مفاهیم برمی گردد. «چیزی كه نمی‏گویید مهمتر از آن چیزیست كه می‏ گویید. آنچه در بیانتان مستتر است، تاثیرش از ظاهر كلمات بكار رفته عمیق ‏تر است. ارتعاش و معنا و جریانی كه از طریق كلام و حركات خود منتقل می‏ كنید، تعیین‏ كننده‏تر از شكل ظاهری آن‏ هاست. اما اگر ایمان داشته باشید اینطور نیست كه حتماً دیگران به كلام شما ایمان بیاورند لكن ایمان را در آن لمس خواهند كرد حتی اگر خود از آن بی ‏بهره باشند... وقتی به دیگران آموزش می ‏دهید و با آنها حرف می ‏زنید اما با آنها ارتباط واقعی برقرار نكرده ‏اید مثل این است كه با جمعی در حال حرف زدن‏ اید كه هر یك از آنها، مشغول كاریست و همه با همدیگر در حال حرف زدن‏ اند. حرفهای شما اگر در جریان ارتباط نباشد، بی‏اثر است حتی اگر عالمانه ‏ترین خطابه‏ها را ایراد كنید...
با وجود ارتباط دوسویه، كوچكترین حرفها مؤثرترین نتایج را دارد و بدون این ارتباط حرفهای بزرگ بی‏ اثر می ‏مانند».
«بهترین روش بیان كردن مؤثرتر از بهترین چیزی است كه باید بیان شود و تعیین‌ كننده آنست».

ایلیا میم و جمعیت ال یاسین
با گسترش طیف مخاطبان سخنرانی های وی در طول سالها و اشتیاق برخی شاگردان به آشناسازی سایرین با این آموزشها، به مرور، بزرگترین NGO خاورمیانه، با بیش از صد و چهل هزار عضو، با عنوان «جمعیت آل یاسین» شكل گرفت. شكل گیری این NGO برای عده ای دستاویز تهمت های اینچنینی شد كه ایلیا میم اقدام به راه اندازی تشكیلات نموده است. در حالی که این موسسات و تشكل ها به صورت خودجوش و در موضوعات مختلفی از جمله چاپ نشریه، انتشار كتاب، موضوعات زیست محیطی، موسسات فرهنگی، و انجمن های تفكری شكل گرفتند كه از جمله آنها می توان به این مراكز اشاره كرد:
انجمن حرفه ای متفكران و محققان، ‌انجمن مترجمان، ‌انجمن نویسندگان و مدرسین یاسین (پیام)، انجمن جبهه طبیعت (بزرگترین تشكل زیست محیطی در خاورمیانه)، نشریات حركت دهندگان، هنرهای زیستن، علم موفقیت، علوم باطنی، ‌هنر زندگی متعالی، موسسات انتشاراتی یاهو، حم و تعالیم حق و بسیاری از تشكل های فرهنگی دیگر از جمله این موارد است. كه البته برخی از آنها در طول سالهای گذشته، به بهانه هایی واهی و در اصل به دلیل ارتباط با استاد ایلیا «میم» با لغو مجوز و تعطیلی مواجه شدند. اما این موضوع مانع افزایش روزافزون خیل مشتاقان به سوی سخنرانی ها و آموزشهای وی نبوده است.

تعالیم معنوی ایلیا میم
در سال 1375، كتابی با عنوان «جریان هدایت الهی» (جلد اول) از مجموعه سخنرانی های او در سن 23 سالگی منتشر شد كه با استقبال بی نظیری روبرو شد و دهها هزار نسخه از آن به شكلهای مختلف انتشار یافت. وی بیش از 34 اثر مكتوب را كه هر كدام در نوع خود شاهكار و استثنایی محسوب می شوند در كارنامه كاری خود دارد كه متاسفانه به علت ممانعت های قانونی و عدم صدور مجوز چاپ، تا كنون امكان انتشار نیافته است.
تعلیمات او مستقیماً درباره جریان زندگی است و طی آن، عموماً به احیاء زندگی باطنی و بازیابی روح و نور درونی (روح ‏یافتگی و نوریافتگی) می‏پردازد. او بر بیداری كامل و همه جانبه تأكید دارد و بیداری معنوی را به تنهایی ناكافی و ناقص می‏شمارد. بیداری جسم و روح، ذهن و قلب و نیز بیداری تاریخی، مذهبی، معنوی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی از جمله ابعاد بیداری متعالی مورد نظر اوست. بعضی اوقات آموزش‏ های او با پیچیدگی فوق ‏العاده‏ای توأم می‏شود و فرمی ریاضی ‏وار و كاملاً منطقی به خود می ‏گیرد. بعضی اوقات هم قلب و حس افراد مخاطب اوست و كاملاً حسی و قلبی آموزش می‏ دهد. گاهی هم مستقیماً و صریحاً با روح افراد می ‏گوید. وی در طول این سالها دهها هزار نفر را با خدا و كلام خدا آشتی داده و نور امید به خداوند زنده را به زندگی آنان آورده است. او ارزش روح و باطن را در آموزشهای خود مد نظر قرار داده است:

 «اسب مهمتر است یا سوار بر اسب؟ و رابطه میان روح و جسم مانند این است. ببینید توجه و توان خود را مصروف چه كسی ساخته‏اید؟ چه اندازه به اسب و زندگی‏اش و تا چه حد به سوار بر اسب پرداخته‏اید؟».
نظرات ایلیا «میم»، غالباً متفاوت با آن چیزی است كه عموماً در بین مردم دیده و شنیده می ‏شود یا حتی آن چیزی كه به شخصیتهای برجسته اجتماعی منسوب می ‏شود. اما بطور كلی می ‏توان گفت كه هوشمندی عمیق، هماهنگی و همسویی، در نظر داشتن شرایط زمانی و مكانی و شرایط مخاطب، معنی‏ گرایی، تازگی و گشایندگی و فرارَوی از وضعیت موجود از بارزترین مشخصات نظرات و مواضع او می‏ باشد.

او «دوراندیشی و دوربینی» را به جای «تجربه كردن‏های غیرضروری و امتحان چیزها» توصیه می‏ كند. «نرفته بدان زیرا گاه رفتن افتادن است و برنخواستن... راه را پیش از آنكه بروی بپیما. اول به نگاهت نه به پایت». او به امتدادهای مختلف یك عمل، حتی در زمانهای بسیار دور هم توجه می‏ كند. مشورت ‏اندیشی یكی از روش‏ های تفكری مورد توصیه اوست. مشاورانی كه او پیشنهاد می ‏دهد كمتر از شكل انسانی برخوردارند. از دید او مشورت با گذشته و آینده، با نشانه‏ها و با روح و قلب مهمتر از مشورت با دیگران است. «با روح‏ات مشورت كن و به قلبت گوش بده. بگذار جسم ‏ات حرفش را بزند اما تو همیشه به آن عمل نكن».
او توجه افراد را به حل حیاتی‏ ترین مسائل زندگی جلب می‏ كند و از توجه به مسائل پراكنده بازمی ‏دارد. «وقتی كه گرفتار تاریكی هستی، اولین نجات و راحتی، یافتن نور است. چه می‏كنی؟» و در جای دیگر اینطور به آن اشاره می ‏كند «هنگامی كه به بیماری كشنده ‏ای مبتلایی عاقلانه ‏ترین كار، پیش از هر كاری، پرداختن به آن است نه به كارهای دیگر و نه حتی بیماریهای خفیف ‏تر».
او به اصل هماهنگی و همسویی امور توجه زیادی دارد و هر كاری را كه بدون هماهنگی با جهان انجام شود شكست خورده و زیانبار می ‏داند. «اینكه چه می‏خواهی كافی نیست. كی و كجا و در چه شرایطی خواستن بر سرنوشت خواستن تو اثری تعیین‏كننده دارد. اگر زمان با چیزی موافق باشد اتفاق می‏افتد... وقایع هماهنگ، اتفاق نظر جهان‏ها را با خود دارند و اگر این هماهنگی كائناتی در میان نباشد، كار تو با خطر و خرابی همراه است حتی اگر بظاهر موفق شوی... وقایع خوب نتیجه برخورد موزون شعور چیزها هستند... به جهان بی ‏احترامی نكن و به نظراتش احترام بگذار تا قصدهای تو را محترم بشمارد».
او با هر دسته از مردم با روش متناسبی ارتباط برقرار می ‏كند و هماهنگ عمل كردن یكی از ویژگی‏های شاخص اوست. با شخص روشنفكر به یك روشنفكر تمام عیار مبدل می ‏شود و با یك شخص عامی و ساده آن چنان ساده برخورد می‏ كند كه انگار خودش هم از همان جماعت است. در اینطور مواردی دو آتشه می ‏شود یعنی از مخاطب خود خیلی شدیدتر می ‏شود. او با اینكار، مخاطبان خود را به فرا رفتن از قالبی كه در آن گرفتار شده‏ اند فرا می ‏خواند.
افراد مختلفی كه با او در ارتباط بوده ‏اند او را با نام‏های مختلفی شناخته‏اند. عده ای وی را «رام الله» می نامند. اما او می گوید «رام الله نام من نیست. رام الله یك مفهوم است، رام الله یعنی كسی كه رام و تسلیم خداوند است». او بر اصل تسلیم (در برابر خداوند) تاكید بسیار دارد و آن را شاهراه می داند.
«رستگاری و خوشبختی حقیقی تنها در وصل به وجود متعال و لایتناهی حق است و وصل به خداوند تنها با شناختن او ممكن است، خداشناسی و درك اسرار الهی ممكن نیست مگر از طریق خودشناسی و خودشناسی حقیقی بوقوع نمی‏پیوندد، مگر با تسلیم شدن فرد در برابر فرامین الهی.
قدرتمندترین و عاقلترین انسانها، كسانی هستند كه در برابر خواسته‏های نفس شیطانی - خودخواهی - سركش و طغیانگر هستند و در برابر خواسته‏های الهی، مطیع و تسلیم...
با تسلیم شدن در برابر اراده الهی خود را در وجود خداوند، محو و نابود كرده و تولدی دوباره می‏یابید و زندگی كردن در وجود بیكران هستی‏بخش را آغاز می‏نمایید...»
«برای دستیابی به نیروهای شگفت‏انگیز و بیشمار باطنی و استفاده از قدرتهای بیكران الهی، پیامبران از قول خداوند چنین فرموده‏اند: تنها راه، تسلیم است...»
«هدایت ناب و كامل خداوند از آنِ كسانی است كه فرمانبردار خداوند بزرگ بوده و تنها به خواسته‏های او عمل می‏كنند».
می ‏توان گفت برآیند آرمانهایی كه او تا كنون مطرح كرده است در مفهوم عبارت «زندگی متعالی» خلاصه می‏شود. بعبارتی «زندگی متعالی» هدفی است كه همه آموزش‏ ها به آن ختم می ‏شود و برای آن است. ساده‏ ترین مفهوم زندگی متعالی كه توسط خود او بیان شده این است: «خوب و متعالی باش و خوب و متعالی زندگی كن». بنابراین زندگی متعالی خوبترین و كاملترین وضعیت ممكن برای یك فرد محسوب می ‏شود...

تعالیم تفکری ایلیا میم
شاید بتوان گفت كه بزرگترین تخصص او در علم تفكر است. در حالیكه عموم مردم با یكی دو روش درباره موضوعات می‏ اندیشند روش‏های تفكری او از نظر تعداد، بسیار و از لحاظ كیفیت، فوق العاده بوده و به تناسب موضوعات، مختلف است. او روش‏های دوازده‏گانه و اصول سی و شش گانه تفكر را با احاطه كامل و تسلطی همه جانبه به شاگردان خود آموزش می ‏دهد. بعضی از این شاگردان پس از گذراندن دوره‏های اولیه آموزش تفكر، توانایی جهش‏ یافته خود را در حل مسائل نشان می‏ دهند.
تفكر قرینه‏ ای، موازی، فرمول ‏یاب، ضد فرمول، نشانه ‏شناسی و معكوس، شاخه ‏هایی از آموزش‏ های او در تفكر است كه مشابه آن در دانش متعارف تفكر كم ‏سابقه یا بی ‏سابقه است.
علی رغم این توان عظیم تفكری و خلاقیت قابل توجه، او از نظر سواد ظاهری و كلاسیك اندوخته چندانی ندارد اما دانش غیركلاسیك او در موضوع انسان‏ شناسی و روابط چیزها با همدیگر، بسیار وسیع و به شدت عمیق است. در واقع توانایی استثنایی او در تفكر براساس همین دانش قرار دارد.
او بیشترین الگوهای حل مسئله را از سیستم‏ ها و ساختارهای طبیعت و كیهان (از اتم، مولكول و سلول گرفته تا ساختار كهكشانها و سیاهچاله ‏ها) می ‏گیرد و هر یك از موجودات طبیعت را حاوی الگویی برای حل گروهی از مسائل انسانی می‏ داند. روش ‏های الگوسازی توصیه شده او عمدتاً مبتنی بر همین موجودات طبیعی و روابط میان آنهاست.
مفهوم ‏یابی تغییرات و استخراج معانی نشانه ‏ها و وقایع یكی از كاربردی‏ ترین روش‏ های او در حل مسائلی است كه ظاهراً برای آنها راه حل مجربی وجود ندارد.
«آموختن شیوه تفكر نشانه شناسی و روش تفكر تحلیلی مخصوصاً برای قضات ضروریست. بدون نشانه شناسی پی بردن به واقعیت ادعا و دفاعیات دشوار است».
او معتقد است كه مسائل گوناگون با روش‏های گوناگون قابل حل‏اند. از نظر او نمی ‏توان همه مسائل ذهنی را به صرف آنكه ذهنی‏اند با یك روش حل كرد. مثلاً در حوزه‏ای مانند تصمیم‏ گیری او از روش‏های تصمیم ‏بینی، تصمیم ‏سازی، تصمیم ‏داری، تصمیم ‏یابی، تصمیم ‏شكنی و تصمیم ‏زایی سخن می‏گوید و روش تصمیم«گیری» را برای همه انواع تصمیم و انتخاب كاملاً نارسا و ناكافی می ‏داند.
او با دوراندیشی خود به زمانها و فواصل بسیار دور از مسئله می‏ رود و احتمالات و امكاناتی را مورد نظر و تدبیر قرار می‏دهد كه حتی ذهن‏ های فعال ممكن است تنها به قسمتی از آن امكانات توجه داشته باشند. نگاه او به گذشته و استخراج درس‏ هایی متناسب با مسائل موجود چنان است كه انگار گذشته حجم متراكم و در دسترسی از فرمولها و روش‏های حل مسئله است.
هوشیاری او نسبت به وضعیت موجود و زمان حال به قدری زیاد است كه به نظر می ‏رسد او به وضع موجود از نظر آگاهی كاملاً محیط بوده و كاملاً از بالا به مسائل نگاه می ‏كند. كامل ‏اندیشی و درون‏ بینی وقایع از نكات شاخص شیوه تفكری اوست. او در حل مسائل، روش و نگاه خاصی دارد.
«نرمی كلید مسائل است.  با «نرمی» موانع را از سر راه بردارید. «سختی» به شكستن می‏انجامد».
«وقتی كه معتقد هستید هر مشكلی راه حلی دارد، یك سوم مسئله را حل كرده ‏اید و آنگاه كه مطمئن می‏ شوید جواب هر مشكلی در خودِ آن است، ثلث دیگر را. ثلث آخر با سعی و تلاش حل می‏شود».
«مشكل تا وقتی مشكل است كه به آن چسبیده ‏اید. اگر مسئله را رها كنید تا در كهكشانهای آگاهی و انرژی وجود سیر كند، انرژی و آگاهی لازم را برای حل خود خواهد یافت».
«مسائل را به امكانات و فرصت ‌ها مبدل كن».
«قبل از آنكه با مقاومت مواجه شوی مقاومت را از میان بردار».

نمونه‏ های زیادی رخ داده است كه گویای دانایی متفاوت و خارق‏ العاده او می‏باشد. او بارها از آینده خبر داده است. خبرهای دقیقی كه عمدتاً پیش ‏بینی ‏ناپذیر بوده ‏اند... زاویه ‏های نگاه او به موضوعات به اندازه‏ ای است كه انسان را گیج و مبهوت می‏كند.

 «... چشم می ‏تواند جهات مختلف را ببیند و با گردش سر در همه جهات نگاه كند. هوشیاری نیز همینطور است و انواع بسیاری دارد اما اكثر انسانها تنها چند وضعیت ابتدایی آن را تجربه می ‏كنند و این به چشمی می ‏ماند كه تنها قادر است روبروی خود یا جلوی قدمهایش را ببیند و چه بسا از این هم كمتر...».

او می ‏داند چه می ‏گوید و چه می ‏كند و شاید به همین دلیل با دقت تمام می ‏گوید. اوقاتی كه از او سؤال شده به اصلی‏ ترین سؤال فرد پاسخ گفته نه حتماً به ظاهر سؤالی كه از او پرسیده شده است. «مردم از مهمترین سؤالات خود غافلند و به جزئیات بیهوده می ‏پردازند. از میان سؤالات بسیار، چه كسی می ‏داند كه حالا مهمترین سؤال زندگی ‏اش چیست و چه كسی در جستجوی پاسخ آن است؟ اگر اكنون به حساس ‏ترین سؤال زندگی ‏تان بپردازید، از این وضع عبور می ‏كنید».
بعضی مواقع به سؤالات یكسانی كه از جانب افراد مختلف و در زمانهای مختلف بیان شده جوابهای كاملاً متفاوتی داده است. جوابهایی كه تعیین‏ كننده بوده ‏اند. این نشان می ‏دهد كه دانایی او جاری و زنده است و برخلاف روش عمومی كه متكی به حافظه است براساس حفظیات و تقلیدها نیست.
او عمیقاً وضع و حال كسانی را كه به آنها توجه دارد درك می ‏كند و اینكار را غالباً از طریق هم‏ذات‏ پنداری انجام می‏دهد. یكی از روش های اصلی او در دانستن، همین هم‏ذات ‏پنداری است. یعنی خود را بجای دیگری قرار می ‏دهد و از درون او به تجربه‏ اش می‏پردازد. می ‏توان گفت كه او یك متفكر عالی و استثنایی است اما در مواقعی آنقدر حسی عمل می ‏كند كه یك هنرمند خارق العاده به نظر می ‏رسد. در مواقعی تماماً قلب و در وقت دیگری به شدت عقلانی می‏ شود... این به شرایطی بستگی دارد كه در آن قرار می‏ گیرد ولی در هر حال هوشمندی و خردمندی او به شدت عمیق و حیرت‏انگیز است. در مواقعی حكمت و دانایی‏اش آنقدر با دانش مرسوم در تناقض قرار می‏ گیرد كه حركاتش نامعقول به نظر می ‏رسد و برای یك قاضی عجول، شاید دیوانگی باشد. دانش او در علوم باطنی و در موضوعاتی كه به اسرار مربوط می‏شوند در مقایسه با دانش متعارفی كه در كتب مربوط دیده می‏شود مثل بركه و دریاست. چه از نظر عمق، چه وسعت، چه تنوع، چه عظمت و چه محصولات. در موضوعات باطنی او غالباً از جایی شروع كرده كه دیگران تمام كرده ‏اند و این یكی از توصیه‏ های اوست. «از جایی آغاز كن كه دیگران تمام كرده‏اند. در تحقیق، بگذار طی شده، طی شده باشد».
فهم و نگاه متفاوت او در حیطه های مختلفی خودنمایی می كند. وی دارای فهمی بسیار عمیق درباره وجوه باطنی قرآن و متون مقدس است و تفاسیری كه از این متون ارائه می كند حاوی معانی درونی و باطنی آنها و گویای نگاه و بینش متفاوت اوست.
«اصل درخت در هسته آنست كه ریشه ‏ها و شاخه ‏ها و میوه ‏ها هم از آن می‏ رویند و در آن مستترند. هسته اصلی قرآن هم در كتابی مخفی است و آن كتاب در كلماتی از قرآن پنهان است. آن كلمات جز بر اهل سرّ گشوده نمی ‏شود و هر گاه گشوده شود نور تجربه می ‏شود. قرآن روح و قلب دارد اما اكثر قرآن ‏خوانان تنها با لباسی كه بر جسم قرآن است و نه حتی جسم قرآن، سر و كار دارند».

سایر ویژگی ها
ایلیا «میم» همچنین استادی مسلم در روش های درمانگری است و توانایی فوق العاده ای در شفادهی دارد. اگرچه او به كار شفای بیماریها نپرداخته است اما وجود چند تجربه انگشت ‏شمار از قدرت او در شفای بیماری ‏های لاعلاج كه از نظر علم پزشكی غیرممكن بوده است، وی را به شفاگری بی نظیر بدل ساخته است.
از دیگر ویژگی های او كلام زنده و خلاق است. همراهان او با استناد به شواهد و تجربه‏ های زیادی كه اتفاق افتاده است درباره ‏اش می‏گویند كه كلام او دارای قدرت تغییردهنده است و اوضاع را تغییر می‏ دهد... «كلام قلمی است كه به آن میتوان سرنوشت را رقم زد پس بدان چه می ‏گویی و خوبترین را بگو تا خوبترین‏ها بر تو واقع شود». شاید بتوان گفت كه علت اثر كلام او، زنده و روح ‏دار بودن آن است...
تجربه های متعدد در ارتباط با او نشان داده اند كه او مسائل زیادی را با یك روش و از طرفی یك مسئله را با روش‏های متعددی حل می ‏كند. او به نحو حیرت‏ انگیزی خلاق است و خلاقیت یكی از شناخته‏شده‏ترین ویژگی‏های او می‏باشد. در اندیشه، كلام، نظرات، رفتارها، برنامه‏ها، ادبیات بیانی، دیدگاهها، تعلیم، روش‏های تعلیم و همه ابعاد زندگی و حركت او خلاقیت و آفرینندگی موج می ‏زند. تعلیمات او جوشیده‏ اند و جمع‏آوری نشده ‏اند یا محل اتكایشان حافظه و دانش گذشته نیست. كاملاً مشخص است كه كارهای او حالت جوشش دارند. او به انتخاب خوبترین چیزها و همچنین به دانستن مفهوم چیزها و وقایع توجه زیادی دارد.

در آموزش‏های او پاسخگویی به گروهی از سؤالات كه به آن سؤالات بنیادی زندگی گفته می ‏شود یكی از ضروری‏ترین كارهاست. من كیستم؟ در چه وضعی ‏ام؟ به كجا می‏روم؟ اشتباهات و ضعفهایم چیست؟ چه خطراتی در كمین من است؟ چه فرصتها و امكاناتی دارم؟ مسئولیتم چیست؟ چكار باید بكنم؟ از جمله این سؤالات است.
«اینكه چه كسی هستیم، مهمتر از آن است كه تا به حال چكار كرده ‏ایم. پاسخ انسان به «من كیستم؟» تعیین ‏كننده نوع و سطح زندگی اوست. بنابراین برای تغییر زندگی و سرنوشت، می ‏بایست «هستمِ» خود را تغییر دهید و بودن خود را دگرگون كنید».
«تصویری كه ازخود دارید، تعیین كننده تصویری است كه ذهن هستی از شما دارد».
وی با تسلطی كامل در حیطه هایی از جمله انواع روش های علم موفقیت، روشهای توانمندسازی و افزایش كارایی مغز، گسترش هوشیاری و بسیاری حیطه های مرتبط با توانمندی های ذهنی و درونی انسان، به ارائه روش ها و راهكارهایی بدیع پرداخته و آن را به عده ای از شاگردانش نیز آموزش داده است. همچنین او تئوری های بنیادی را طرح و تبیین نموده است كه یكی از مهمترین آنها دكترین هماهنگی است. موضوع بسیار پیچیده و پردامنه‏ای كه به سادگی بیان شده است. از نظر او هماهنگی، كلید توفیق است و این توفیق، در همه امور تعمیم‏پذیر است. به عبارتی توفیق یك نظام سیاسی، دینی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، بیش از هر چیز، به اندازه هماهنگی آن با شرایط و مخاطبان وابسته است. از این نظر روش‏های پیشنهادی او، اساساً روش‏هایی غیر مطلق‏گرا و دینامیك می‏باشد.
تمامی این مطالب گویای آن است كه وی دارای شخصیتی چندوجهی و دارای ابعاد بسیار است.
از دیدگاه همراهانش، جواب او به مسائل گوناگون زندگی بشر كامل و همه جانبه است. آموزش‏های او ابعاد متعددی دارد بطوری كه در زمینه‏های مختلف زندگی قابل تعمیم است و می‏توان از تفسیر آنها در شرایط مختلف به راه‏حل‏ها رسید...

جمع بندی
از مجموعه این شواهد به نظر می ‏رسد كه او از بزرگترین پدیده های شعوری قرن حاضر باشد. این موضوع كاملاً قابل اثبات و امتحان است. واقعیت او غیر قابل انكار و تردید است. او هنوز در دسترس است و هر آنچه را تاكنون توانسته،‌ اكنون نیز می تواند انجام دهد و این خود  بزرگترین شاهد بر اثبات این سخنان است.

اما، پیش از پایان سخن، او را از زبان خودش بشناسیم:  [4]
«من یك انسان معمولی هستم نه معجزه گر هستم نه فوق بشر و نه كمتر از انسان. نه قدیس هستم و نه حتی آنطور كه می گویند مذهبی و باتقوی. نه روحانی ام، نه زاهد، نه مرجع و نه مراد... در این زمان ادعاهای وحدانیت، نبوت و امامت از جانب هر كسی باطل است...
هیچ چیزی در من حلول نكرده و من هم در كسی حلول نكرده ام. هر چیزی كه درباره یك انسان طبیعی صادق است درباره من هم هست. موهوماتی كه درباره ام می گویند مردود است، چه آنهایی كه بیش از حد مرا بزرگ می كند و چه آنهایی كه بیش‌ از حد كوچك. مثل همه، من هم بارها گناه كرده ام و از خطر گناه و نفسانیات و وسوسه ها بر حذر نبوده و نیستم...
می گویند دعای من مستجاب است اما هر كسی كه به واقع دعا كند دعایش مستجاب می شود، این قول مكرر خداست. دعا به ایمان مستجاب می شود...
من نه غیب دان هستم و نه دانشم را از غیب آورده ام. از كودكی به تفكر و تحقیق و مشاهده مشغول بوده ام و غالباً از همین راه آموخته ام. از همان كودكی تحقیق و تفكر درباره مفاهیم قرآنی و كتب مقدس مرا به سوی خود می كشید. خواندن كتاب مقدس چیز هایی را در روح تو زنده می كند كه از هیچ طریق دیگری زنده نمی شوند… در نوجوانی با بعضی از بزرگان علوم باطنی و حیطه روحی برخورد داشتم... و اینگونه بود كه پس از مدتی، با اتكاء به كلام خداوند و از بطن آن، به ابداع و استخراج فنون و هنرهای ماورائی پرداختم و آنچه را یافتم به اندكی آموزش دادم...
یادم نمی آید كه هرگز معجزه ای از من سر زده باشد، اگر هم اتفاقات عجیبی در این سالها افتاده مربوط به شخص من نیست و اگر مواردی از اعمال غیر عادی مربوط به شخص بوده كاریست كه از هر انسانی با دانستن روش و دانش آن بر می آید و ارتباطی به معجزه یا سحر یا چیزهای مشابه ندارد...
می‏ گویند من هر كاری را می‏ توانم انجام دهم ولی من تنها كاری را انجام می ‏دهم كه مجاز به انجام آنم... گاهی چیزهایی می ‏گویند كه من نگفته و نمی ‏گویم. می‏گویند من همه چیز را می ‏دانم اما واقعیت آن است كه من تنها از چیزهایی باخبرم كه باید... من تسلیم و خدمتگزار خدا هستم و این را هویت اصلی خودم می دانم. این تمام نیت و سعی من است...

تعلیماتی كه به شما داده‏ام درباره هیچ دین و فرقه‏ای نیست. یافتم و دیدم و آموختم و به شما تعلیم دادم. این نه درباره شریعت است نه طریقت. من بصراحت اعلام كرده ‏ام كه معلم دین و مذهب نیستم. روحانی هیچ یك از ادیان هم نیستم. من در خانواده ای غیر مذهبی به دنیا آمدم و به دلیل علاقه به ناشناختگی و ناشناخته زیستن هرگز نگذاشتم كه ایشان یا آشنایان دیگر شناخت واضحی درباره ام داشته باشند و بلكه متاسفانه از شناخت آشفته و متناقض آنان درباره خودم ناراحت نبودم. از دوازده سالگی خانواده من به دوستان من بدل شدند... هرگز از مواد مخدر، مشروبات الكلی، سیگار و چیزهای مشابه استفاده نكرده ام. هرگز نام خدا و كلام خدا را به دروغ آلوده نكرده ام و نه دیگران را نیز به آن وا داشته ام. من مثل همه می خورم، می خوابم، مریض می شوم، می خندم، گریه می كنم، و همه كارهای مشابه. از كودكی تا امروز با بیش از یك دختر دوست بوده ام... می گویند من هرگز مطالعه نكرده ام اما من سالها قرآن، كتب مقدس و احادیث را مطالعه كرده ام و گاهی نیز كتاب های دیگر را...
امیدوارم خود این حرفها دیدگاه دوستان و دشمنان را روشن تر كند و به توهم بیشتر منجر نشود...
من به دنبال مرید نیستم و مرید و مرادبازی‏های مرسوم را خطا می ‏دانم... من قصد ندارم كسی را به خود وابسته كنم و هرگز نیز به بی‏عدالتی دست نخواهم زد. بارها گفته ام كه اگر به شخصِ معلم تسلیم شویم دچار انحراف شده ‏ایم، می‏بایست پذیرای تعالیم او باشیم. یعنی ارزش شخصی او در نزد ما به دلیل جریانی باشد كه حامل آن است نه اینكه ارزش و عظمت تعالیمش به دلیل شخص او باشد. در حالت اول ما خداپرستیم و در حالت دوم انسان ‏پرست یا به بیانی خودپرست. تسلیم فردیت یك انسان بودن، تصویر دیگری از خودپرستی و شیطان ‏پرستی است، این شكلی از كفر و بت ‏پرستی است... تنها و تنها از خداوند متعال، پروردگار زنده و حاضر پیروی كنید. تابع حق باشید. حق واضح و روشن است و باطل تاریك و مغشوش... مهم نیست كه من كیستم یا دیگری كیست. هیچ كس جز خداوند مهم نیست و مهمترین كار، شناخت اوست پس در همین تلاش كنید. مهمترین كار، جلال خداوند و آشكاری حضور اوست؛ پس به مهمترین كار مشغول شوید كه غیر از این هر كاری بی ‏ارزش و نابودكننده است...
ارزش هر انسان به اندازه شعور اوست و انسان در پشت كلام خویش پنهان است. این را امیر مومنان علی (ع) می فرماید، پس آنچه دیگران درباره انسان می گویند نمی تواند مبنا باشد مگر شعور او و كلام او و محصول و میوه او كه مسیحا فرمود: درخت را به میوه اش می شناسند».

به اشتراک گذاری این مطلب

DeliciousDiggFacebookGoogle BookmarksBalatarinTechnoratiTwitterLinkedIn